تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
از وى تقليد كنند . براى نمونه ، در نامهء حاج سيد محمود شبسترى از شبستر به سيد ، مورخ 12 صفر 1328 ق ، مىخوانيم كه پس از درخواست محفوظ بودن « آن وجود مبارك ، مع سائر علماء عظام . . . از بليّات سماوى و ارضى » از درگاه خداوند ، مىنويسد : . . . چه مىفرمايند علماء اثنى عشرى در اينكه كسى تقليد به جناب‌عالى داشت ، در اين دو سال كه فقرهء مشروطه اتفاق افتاده اين‌قدر يغما و چپاول و قتل نفوس شد ، آن را هم سببش را گفتند كه جناب آقاى يزدى مشروطه را تصديق نكرده و سائر علماء كرده ، اينكه اهالى دو فرقه شده اين‌جور شد ؛ اگر چه ما اهالى معنى مشروطه و غيرمشروطه را ندانسته‌ايم ولى بعضى از محسّنات مشروطه [ را ] شنيده مايل شده بوديم . بنابراين بعضى از اشخاص و حتى خود بنده از تقليد آن جناب - از جهت افتراهايى كه نسبت به آن جناب داده بودند - عدول و به سائر مجتهد [ ين ] تقليد نموده بوديم . و بعد از چند مدت و تفتيش كه آنها هم دروغ ، و اين‌جانب از كردهء خود پشيمان ، باز به جناب شما دوباره تقليد نموده‌ام . اما در ظرف مدت مزبور عمل عبادت اين‌جانب و سائر اشخاص مزبور چطور است ؟ بيان فرماييد كه مبتلا شده‌ايم ، كه عمل چطور خواهد شد . . . آيت اللّه حاج سيد مهدى اخوان مرعشى اظهار داشتند : « مرحوم آسيد محمد كاظم ، مخالف مشروطه بود و مشروطه‌اىها ايشان را خيلى اذيت كردند . كبريت و سيگار پشت گردنش انداختند . در صدر مشروطه ، مرحوم سيد چهار سال درس نداشت ( مىرفت بيرون شهر ، جايى در شريعه مىنشست و تنها مطالعه مىكرد ) و مشروطه‌اىها به او خيلى بد مىگفتند . بعد از اينكه مرحوم حاج شيخ فضل اللّه شهيد شد و بعضى از عوامل نفوذى مشروطه آشكار شد ، مردم ديدند عجب ! احتياطات سيد بجا بوده است . درنتيجه وضع عوض شد و اين‌بار مرحوم آخوند ، موقعيتش در بين مردم تنزل يافت . آشيخ فضل اللّه كه شهيد شد مشروطه سقوط كرد . آخوند اگر وارد مشروطه نشده بود اول مرجع دنيا بود . آخوند در رأس مشروطهء نجف بود . البته بدانيد اگر من و شما هم آن موقع بوديم ، باتوجه به ظلمهايى كه قاجاريه مىكردند ، مشروطه مىشديم . آخوند هم روى همين مبارزهء با ظلم و فساد به مشروطه پيوسته بود » . عين السلطنهء سالور از كاهش تدريجى نفوذ آخوند خراسانى در اثر احكامى كه در مشروطه صادر كرد سخن مىگويد . « 1 » عبد الهادى حائرى نيز اذعان مىكند كه در عصر
هامش
( 1 ) . روزنامهء خاطرات عين السلطنه ، 5 / 3600 .