تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
مستبدان قلمداد مىكرد . ازاين‌روى تمامى سعيشان را در جهت توهين و سبّ و طعن سيد به كار بستند ، تا آنكه گذشت زمان ، فراست و هوشمندى وى را نشان داده و ژرفاى نگاه و عمق ديد وى را ( بر همگان ) آشكار ساخت » . مرحوم كاشف الغطاء در ادامهء مطلب ، با اشاره به عزل سلطان عبد الحميد ثانى توسط ژون تركها در عثمانى ، و خلع محمد على شاه توسط مشروطه‌خواهان تندرو در ايران ، و حمايت رژيم جديد تركيه و حاكمان منصوب از سوى آن در عتبات عاليات از مشروطيت ، مىنويسد : « پس از گذشت دو سال از فوت مظفر الدين شاه و انقلاب مشروطيت ايران ، در كشور عثمانى انقلاب شد و عبد الحميد ثانى از سلطنت خلع گرديد . ( در پى خلع سلطان عثمانى ) محمد على شاه نيز بر كنار شد و نظام حكومتى در ايران و عثمانى ، مشروطه شد . در نتيجهء اين امر ، فشار و گرفتارى بر سيد كاظم يزدى شدت گرفت و دولتهاى عراق و ايران - مجتمعا - به وى فشار آوردند كه با رژيم جديد موافقت كند و بر صحت اعمال آنان مهر تأييد زند . بدين‌منظور ، سيد را به انواع بلاها تهديد كردند كه كمترين آنها ، ورود عزيز بيك قائم مقام نجف به خانهء سيد بود كه ( در آنجا ) برخى از شياطين مشروطه بر روى سيد ششلول كشيدند و حضار مجلس بين آنها و سيد حايل شدند . ولى سيد در برابر همهء اين فشارها ، همچون كوهى استوار ثابت ماند و خود را براى تحمل هربلا و گرفتارى آماده كرد . جناح مشروطه‌خواه - كه اكثريت داشتند و حكومتهاى عثمانى و ايران نيز پشتيبان آنها بودند - تمامى تلاش و كوشش خويش را مصروف حكم بر ضدّ سيد : قتل يا تبعيد او ، نمودند ولى به اين هدف نايل نشدند . در اين اثنا ، جمال پاشاى خونريز ، به حكومت عراق منصوب گرديد . او از بزرگترين رجال حزب اتحاد و ترقى تركيه ، و از اركان انقلاب عثمانى محسوب مىشد و قرين دولتمردان عالىرتبه‌اى چون طلعت پاشا ، انور پاشا و جاويد پاشا به‌شمار مىرفت و از خشن‌ترين رجال مشروطه بود . با روى كار آمدن جمال پاشا در عراق ، جناح مخالف سيد يقين كردند كه به هدف خويش دربارهء وى خواهند رسيد . سخن‌چينى بر ضدّ سيد نزد حاكم جديد بالا گرفت و آتش غيظ وى بر ما و سيد شدت يافت . قائم مقام نجف ، ناجى السويدى بود و او به ما پيغام داد كه حاكم ، جمال پاشا ، شما را نزد خود در بغداد احضار كرده است . ما نزد وى در بغداد رفتيم و او نسبت به ما از در خشونت و تهديد درآمده و گفت : يا سرورتان ( سيد ) را متقاعد مىكنيد كه كتبا