تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
نداشته كه بدهد و بهت الّذى كفر مىشود و . . . سكوتى رعب‌آميز مجلس را فرامىگيرد . بعد ظاهرا جمعى از اصحاب سيد از پشت‌بام به بيرون منزل مىروند و مردمى را كه در خارج از خانه تجمع كرده و انتظار مىكشيده‌اند در جريان امر قرار مىدهند و با تجمع مردم ، خطر رفع مىشود و حاكم و اطرافيانش خانهء سيد را ترك مىكنند . « 1 » اظهارات زير از ديگر شاهدان عينى ، ناظر به همين مرحله از حيات سياسى سيد در عصر مشروطيت است : 1 . مرحوم سيد محمد رضوى مشهور به نواب وكيل ( نمايندهء يزد در مجلس سوم ) كه در نجف با سيد محمد كاظم يزدى ديدار و گفتگو داشته مىنويسد : « در ضمن صحبت ، حكايت وكالت و مجلس شوراى ملى شد . اجمالا اينكه حضرت آقاى آقا سيد محمد كاظم به هيچ‌وجه من الوجوه همراهى با مجلس نداشتند و آن را خلاف شرع مىدانستند » . « 2 » 2 . آيت اللّه شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء در كتاب « عقود حياتى » ( ص 19 به بعد ) پيرامون حوادث و كشمكشهاى نجف در عصر مشروطيت مىنويسد : « از آنجا كه علما و مراجع ، خصوصا علماى نجف ، در بين ملت ايران نفوذى عظيم‌تر داشتند - زيرا نفوذ دينى از هرنفوذى قويتر و عميقتر است - لذا هريك از دو جناح متخاصم ( مشروطه و مستبد ) مىكوشيدند كه علما را به جانب خويش بكشانند . . . و ( به همين منظور ) فرستادگان و نوشته‌هاى زيادى در اين زمينه به كار رفت . . . سيد كاظم از مشروطيت كناره گرفته بود ، ولى هواداران مشروطه اصرار مىورزيدند كه با آن موافقت كند و او بر امتناع پاى مىفشرد . زيرا مىگفت : اين چيزى است كه عاقبت آن بر من روشن نمىباشد و روا نيست كه من با امر مجهولى موافقت كنم . بلكه چه بسا نظر خود را آشكار ساخته و مىگفت : مشروطه چيزى جز ضرر و فساد ( براى ملت مسلمان ) درپى ندارد ، مع الوصف نسبت به آن ، نه ممانعت مىكنم و نه موافقت . ولى جناح مقابل ، عدم موافقت سيد با مشروطه را جنبهء مخالفت با آن داده ، بلكه او را رأس و رئيس
هامش
( 1 ) . اين منطق و ديدگاه را در كلام ديگر عالمان مشروعه‌خواه و منتقد مشروطيت نظير حاجى ميرزا حسن آقا مجتهد تبريزى و ملا قربانعلى زنجانى نيز مشاهده مىكنيم . ر . ك ، دو كتاب : « سلطنت علم و دولت فقر » و « آيت اللّه حاجى ميرزا حسن آقا مجتهد تبريزى ، مؤسس و مصحح مشروطه در تبريز » ، به قلم راقم اين سطور . ( 2 ) . خاطرات نواب وكيل ، ص 494 .