امور بر روى موقوفهء مزبور چنگ انداخته و پخش آن در عراق را به عهدهء كنسولگرى خود در بغداد نهادند .
از اين پول ، در كتب مختلف آن عصر ، با عناوين « وجوه هند » يا « پول هند » ياد شده و نام برخى از علما كه آن پول را در ميان طلاب و مستحقين پخش كرده ( و بعضا خود در فقر و تنگدستى مىزيستند ) در خلال بعضى كتب تراجم نظير « قصص العلماء » و « كرام البررة » و « معارف الرجال » آمده است . ظاهر كار ، خصوصا در اوايل امر ، چندان مشكلى نداشت و تا حدودى طبيعى مىنمود . . . چيزىكه هست ، عوامل كهنهكار استعمار ، زير نقاب تحويل اين پول به علما و پخش آن در ميان طلاب و مستحقّين شهرهاى مقدّس عراق ، موذيانه به دنبال پيشبرد اغراض سياسى خويش بودند و اينجا است كه مراجع بيدار و تيزبين شيعه همچون شيخ انصارى و صاحب عروه از همين مقدار دخالت دستهاى مشكوك در امور حوزهها نيز نگران بوده و سخت از آن پرهيز مىكردند .
خان ملك ساسانى در كتاب « دست پنهان سياست انگليس در ايران » مىنويسد :
مرحوم حاجى محمد صالح كبه ( بر وزن قبه ) وكيل و پيشكار مرحوم شيخ الطائفه حاج شيخ مرتضى انصارى كه خود نيز از نيكان و اخيار بود ، براى پدرم حكايت كرده بود كه :
روزى قونسول انگليس در بغداد به منزل شيخ انصارى در كاظمين آمد ، سلام ملكهء ويكتوريا را رسانيده و خواهش كرد كه از وجوه اوقاف هند قبول بفرمايند . عادت شيخ بر اين بود هروقت كه مىخواست تقاضايى را نپذيرد به درون آستين راست خويش نگاه مىكرد و جواب مىداد . همينكه شيخ به درون آستينش نگاه كرد ، ما متوجه شديم . پس از لحظهاى سر برآورد و فرمود ( تكليفم چيست ) . « 1 »
آرى ، سيد نيز ( همچون شيخ انصارى ) از پذيرش آن وجوه سر باز زد . به نوشتهء مهدى بامداد : « موقعى انگليسها براى جلب وى خواستند كه پول كذايى هند را كه همه ساله در نجف و كربلا بين علماى اعلام ! تقسيم مىشد دربست به او بدهند ، سيد محمد كاظم از قبولى آن بكلّى امتناع ورزيد و آن را نپذيرفت » . « 2 » در اوراق بجا مانده از
هامش
( 1 ) . خان ملك ساسانى . دست پنهان سياست انگليس در ايران . صص 104 - 105 و نيز ر . ك ، حقوقبگيران انگليس در ايران ، اسماعيل رائين ، ص 369 و 376 . در باب موقوفهء اود ، و ريشه و روند تاريخى آن ، و مواضع علما در برابر آن ، به تفصيل در كتاب تراز سياست ؛ جلوههايى از سياست و مديريت شيخ انصارى قدس سرّه ، چ 2 : مؤسسهء مطالعات تاريخ معاصر ايران ، صص 105 - 106 و 213 به بعد بحث كردهايم .
( 2 ) . شرححال رجال ايران ، مهدى بامداد ، 6 / 251 .