لا بدّ للرياسة من كياسة ، و سياسة ، و متانة ، و وزانة ، و ديانة و أمانة ، و وقار من غير استكبار ، و سكينة من غير استنكار ، و هيبة في لين و منعة في تمكين ، و بصيرة بالامور ليوقعها مواقعها ، و خبرة بالمطالب ليضعها مواضعها و معرفة بطبقات ليعطي كلا حقّه ، و ملاحظة جلال اللّه و هيبته و كبريائه و عظمته ، فإنّ كتابه لا يغادر صغيرة إلّا أحصاها ، و المقصد الأقصى و الغاية القصوى مراقبته تعالى في جميع الحالات و سائر الاوقات في كافّة الحركات و السّكنات .
* او فراتر از روش « آزمون - خطا » بود !
مشكلهء بزرگ مردم ما ، بويژه بخشى از مديران جامعه ، اتخاذ روش « آزمون - خطا » است . بسا اوقات ، « بدون مطالعه و پژوهش » ، آن هم پژوهشى « جامع و استوار » ، « بدون حسابرسى كافى و كارشناسانه » ، « بدون محاسبهء دقيق سود و هزينه » ، « بدون برنامهريزى پخته و حسابشده » و « بدون شناخت و نقد الگوها و برنامههاى رايج و روز - مد » ، « بدون نقّادى و آسيبشناسى رفتار گذشته و حال » و « بدون پيشبينى دقيق آينده » ، دست به كار مىزنيم و راهى كه ديگران - كورانه ، يا كژانديشانه - در آن سوى آبها در پيش گرفتهاند ، ما نيز افتان و خيزان تعقيب مىكنيم .
اين مشكل ، بويژه در عصر « غربگرفتگى » ، سخت گريبانگير من و ما است : يك روز مفتون سوسياليسمايم ، ديگر روز شيفتهء ليبراليسم ، سوم روز افسونشدهء پلوراليسم ، و چهارم روز دنبالهروى ايسم و ايستى ديگر . . . ( و تازه در اين زمينه ، روزآمد نيز حركت نمىكنيم و به قول استاد فرديد : صدر تاريخ [ جديد ] ما ، ذيل تاريخ غرب است ) ! هرگاه هم مشكلى پيشآمد ، راه ديگر و درواقع ، چاه ديگر . . . ! شيفتهء شعارهاى مد روزيم و به جاى آنكه با پاى خود راه رويم ، با بال ديگران مىپريم ، و لاجرم ، به جاى رسيدن به ستيغ كوه ، در بن درّه سقوط مىكنيم . . . در همين زمينه ، و به متابعت از همين رسم و راه ، پيش از درك « سنّت » ( آن هم « درك متعالى » از آن ) ، به « نقد » و درواقع ، « طرد و گذشت » از سنت مىپردازيم و درنتيجه ، « اسلام جاويدان » - به عوض آنكه « چراغ راه » مان باشد - ناگزير هرروز به رنگى درمىآيد كه « زمانبازى » يا بهتر بگويم : « زمانزدگى » ما اقتضا مىكند !
سيد صاحب عروه ، امّا - چنان كه حيات سياسيش نشان مىدهد - چنين نبود . او پيش از برداشتن هرگام ، نخست نيك مىانديشيد كه : كجاييم و چه داريم و به كجا