خطرسازترين نوع بيمارى در جهان است . زيرا آنكس كه نمىداند ، ولى به جهل خويش آگاه است ، باز راه نجاتى دارد و احساس نياز به آگاهى ، لاجرم او را به سوى كسب آگاهى سوق مىدهد . اما امان و صد امان از جهل به جهل ، كه هيچ درمانى ندارد ؛ نمىداند و ديگران را نيز نادان مىانگارد و مىرود تا در بن چاه تاريك ، براى هميشه ساقط و مدفون گردد . . .
* الجهل بالجهل داء لا دواء له .
* الضلالة العمياء جهل المرء بجهله .
* لكلّ داء دواء الا داء الجهل بالجهل فانه عياء .
اين علم است كه تكليف ما را ، در لحظهلحظهء زندگى ، با جامعه و تاريخ و طبيعت و خداى جامعه و تاريخ و طبيعت ، به درستى معيّن ساخته و به ما مىگويد : كجا برو ، با كه برو و كجا از حركت باز ايست ! چگونه برخيز ، با كه برخيز و كجا و كى بنشين ! كجا اوج بگير و كجا ترمز كن ! چگونه سخن بگو ، از چه بگو و كجا زبان از گفتار بازكش ! . . . زيرا « سكوت » و « سخن گفتن » - هريك ، جايگاهى ويژه دارند و اين علم است كه معلوم مىدارد جايگاه آن دو دقيقا كى و كجا است ، و اين دو - به مثابهء دو نيمرخ از يك چهره - صورت كامل زندگى را مىسازند ؟ « بىمايه فطير است » و بىمايگان ، در كار خود ، لغزش بسيار دارند :
* لكلّ من السكوت و الكلام مقام .
* من خفّ عياره كثر عثاره .
7 . با بال ديگران نمىتوان بر قلّه برآمد !
پيش از شروع هركار ، بايستى دقيقا توانايىها و امكانات ( فردى و گروهى ) خويش را ارزيابى كرد و تنها زمانى دست به قيام و اقدام زد كه از وجود توان و قدرت كافى براى پيشبرد موفّق حركت ، مطمئن بود . در غير اين صورت ، همچون پرندهاى خواهيم بود كه بخواهد با بال پرندهء ديگر پرواز كند و پيدا است كه جز سقوط به عمق درّه فرجامى نخواهد داشت :
* من طار بجناح غيره فهو فى جناح الوقوع .
8 . بهرهگيرى از فرصتها آرى ، شتابزدگى نه !
برنامهريزى و نظم در زندگى ، و بهرهگيرى بهينه از فرصتهاى حساس و زودگذر ،