و نظر خويش ( و تن زدن از رايزنى با ديگران ) خاصه در مسائل مهم و كلان اجتماعى ، سبب مىشود كه انسان از زواياى پنهان و ظرائف كار غافل مانده و تصميمگيرىها و اقدامات وى فاقد پختگى ، بصيرت و جامعيت لازم باشد ، و نتيجتا ، در فرجام ، آماج سرزنش اين و آن ( حتى ملامت خامطبعان و تنكمايگان ) قرار گيرد . متقابلا ، عمل به گفتهء خامان و ناپختگان نيز ، حكم تيراندازى با خدنگ كژوكوژ را داشته و فرجامى جز گمراهى و بازماندن از سود و سرمايه به همراه ندارد .
راه درست انجام كارها ، و شيوهء صحيح در تشخيص صواب از خطا ، پرهيز از خودرأيى و درعينحال بهرهگيرى از آراء پختهء خردمندان است :
* شاور فى الامور تعرف صوابها .
* من اكتفى برأيه فى المهمات فقد عرّض نفسه للملمّات .
* من استعان بالاحمق فقد رمى به سهم افوق .
* من استعان بالاحمق فقد املق .
مرغ عقل ، با دو بال « رايزنى با ديگران » و « تدبر » خود شخص ، پرواز مىكند ، و الا چونان مرغكى گرفتار دربند قفس ، عاجز از پرواز خواهد بود :
* العقل يطير بجناحى : الاستشارة و التدبّر ، و الا فهو معقول .
كسانى كه با ديدهء باز و بينا ، از ظاهر ( بعضا فريبندهء ) امور فراگذشته و نقبى به باطن و فرجام آنها مىزنند ، درست عمل مىكنند ؛ و حركت كه درست و به جا بود ، بركت در چنگ ما است !
* النقيب ( نقّب عن الامور : كنه ياب و باطن كاو و . . . ) مصيب .
* نيل البركات بحسن الحركات .
6 . لزوم آشنايى با ( و بهرهگيرى از ) دانشها و تجارب لازم
باوجود آنچه در محاسن خرد و خردورزى گفتيم ، بايد بيفزاييم كه : تعقل ، شرط لازم است اما شرط كافى نيست و انسان هدفمند ، در يافتن و پيمودن راه درست زندگى ، افزون بر خردورزى ، بايد از دانشها و آگاهىهاى لازم نيز برخوردار باشد .
لازمهء توفيق در هركار ، داشتن علم و آگاهى كافى به شيوهء انجام آن ، همراه با برخوردارى از حلم و حزم و شكيبايى است . و با جهل به حكم و موضوع ، راه به هيچ دهى نتوان برد . خاصه ، بايد از جهل مركّب ( جهل به جهل ) پرهيز كرد كه بدترين و