1 - اصل عدم وجوب ارضاع بر مادر ، 2 - آيات قرآن ، 3 - روايت .
با توجه به روشن بودن استناد به اصل ، به بيان نحوه استدلال به آيات و روايت مىپردازيم :
آيات دالّه بر عدم وجوب :
1 - آيه
( فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
« 1 »
) :
كه وجه استدلال به آن اين است كه اگر ارضاع بر زن واجب بود قاعدهاش اين بود كه حق تعالى تكليف هر دو را تعيين مىكرد ؛ به اينكه زن بايد شير بدهد و مرد هم بايد اجرت آن را بپردازد ، و از اينكه نسبت به زن سكوت نموده است استفاده مىشود كه اين عمل براى زن اختيارى بوده است و هيچ تكليفى متوجه او نبوده است .
2 - آيه
( وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى )
« 2 »
:
كه وجه استدلال به آن اين است كه اگر شير دادن بر زن واجب بود ، نمىفرمود كه اگر زن و شوهر با هم در رابطه با اجرت كنار نمىآيند ، پس يك فرد ديگرى به او شير بدهد . و اين يعنى اينكه چيزى به گردن زن نيست .
3 - آيه
( لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها )
« 3 »
:
البته استدلال به اين آيه را به گمانم قبل از صاحب جواهر كس ديگرى ذكر نكرده است . و وجه استدلال به آن اين است كه اگر مرد بخواهد كه مادر را اجبار بر شير دادن به بچه بكند ، اين ضرر زدن به مادر است و در اين آيه از ضرر زدن به مادر به سبب بچهاش نهى شده است .
4 - آيه
( فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ )
« 4 »
:
كه اين استدلال را مطرح نكردهاند و وجه استدلال به آن اين است كه با توجه به حرمت اخذ اجرت بر واجبات بنا بر شهرت قوى ، از اينكه دستور به پرداخت اجرت داده شده است معلوم مىشود كه شير دادن بچه بر مادر واجب نيست .
هامش
( 1 ) - طلاق : 6
( 2 ) - طلاق : 6
( 3 ) - بقره : 233
( 4 ) - طلاق : 6