اين روايت در كتاب حسين بن سعيد عيناً نقل شده و در علل هم فقط صدر روايت آمده است .
بررسى روايت :
از لحاظ سندى ، كلام در حسن بن زياد است ، شهيد ثانى فرموده است : حسن بن زياد مجهول است « 1 » . مرحوم خويى هم او را مجهول مىداند « 2 » . پس روايت ضعيف مىباشد .
ولى به نظر مىرسد كه چنين نيست ؛ زيرا بنابر قول مشهور كه اگر يكى از اصحاب اجماع در طريق روايت واقع شده باشد ، براى اعتبار روايت كافى است ، از آنجا كه دو نفر از اصحاب اجماع ( صفوان بن يحيى و عبدالله بن مسكان ) در سند اين روايت قرار گرفتهاند ، روايت صحيحه مىشود . و اما بنابر نظريه ما كه مبناى غير مشهور است و تنها وجود صفوان ، ابن ابى عمير و بزنطى در تصحيح سند كافى است « 3 » ، از طريقى ديگر به صحت سند اين روايت قائل مىشويم . و آن اينكه در بررسى اسناد روايات كه حسن بن زياد در سند آنها وجود دارد به چند حسن بن زياد برخورد مىكنيم ، طائى ، ضبى ، عطار ( كه اينها يك نفر هستند ) .
بصرى يا صيرفى ( كه از اصحاب حضرت باقر عليه السلام شمرده شده است ) صيقل . با توجه به قرائن ، حسن بن زياد در اين روايت ، صيقل است و از طرفى ، حسن بن زياد
هامش
( 1 ) - مسالك الافهام ، ج 8 ، ص 328
( 2 ) - معجم الرجال ، چاپ اول ، ج 4 ، ص 332
( 3 ) - مرحوم شيخ طوسى در عده اسم اين سه نفر را مىبرد و مىگويد و جماعة معروفه ( كه البته ما نمىدانيم اين جماعتمعروف چه كسانى هستند ) خصوصيتى دارند كه مطلقا از شخص ضعيف ، حديث نقل نمىكنند . قال الشيخ رحمه الله فى العده ، ج 1 ، ص 154 ، فصل پنجم : ولاجل ذلك سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن ابى عمير و صفوان بن يحيى و احمد بن محمد بن ابى نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بانهم لايروون و لايرسلون الا عمن يوثق به و بين ما اسنده غيرهم . . . البته در بين محدثين نيز اصل اولى اين است كه اشخاص ضعيف را شيخ خود قرار نمىدادهاند . ( بلى در شواذى از محدثين اين اصل رعايت نمىشده است ) ولى اين سه نفر اصلًا از ضعيف روايت نقل نمىكردهاند