تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 5963

مساهمون:

ص٥٩٦٣
محتمل است كه حضرت آن زن را خارجاً مىشناخته و از شوهردار بودن يا عدم آن اطلاع داشته و لذا سؤال نفرموده است و نيز محتمل است كه به علم امامت به اين مطلب آگاهى داشته و نيازى به سؤال نمودن از خود زن نبوده است ، پس عدم سؤال حضرت منحصراً به معناى عدم تلقى زنا نمىباشد .

روايات ديگر

دو روايت ديگر وجود دارد كه از آنها استفاده مىشود كه طرف بايد به حليت عقد اعتقاد داشته باشد و الا اگر عقد مورد نظر را حلال و شرعى ندانسته ولى در عين حال به آن تن دهد ، عقد مزبور شرعى و صحيح نخواهد بود هر چند شرايط صحت را واجد باشد . اينك به بررسى اين دو روايت مىپردازيم :

الف ) روايت محمد بن الفيض

« عدة من اصحابنا ، عن احمد بن محمد البرقى ، عن داود بن اسحاق الحذاء ، عن محمد ابن الفيض قال : سألت ابا عبد الله عليه السلام عن المتعة فقال : نعم اذا كانت عارفة ، قلنا : جعلنا فداك فان لم تكن عارفة ؟ قال فاعرض عليها و قل لها فان قبلت فتزوجها و ان أبت ان ترضى بقولك فدعها . . . « 1 » »

بحث سندى

داود بن اسحاق الحذّاء و نيز محمد بن الفيض توثيق نشده‌اند ، البته دو نفر به نام محمد بن الفيض هستند . يكى از آن دو تيمى است كه شخص واقع در سند اين روايت همان است كه هيچ گونه قرائن و شواهدى بر وثاقت او وجود ندارد و ديگرى محمد بن الفيض المختار است كه ابن ابى عمير از او نقل مىكند ، پس سند روايت
هامش
( 1 ) - كافى ، ج 5 ، ص 454 ، كتاب النكاح ، ابواب المتعة ، باب انه لا يجوز التمتع الا بالعفيفة ، ح 5 . در تهذيب هم به همين سند وجود دارد ، ج 7 ، ص 252 ، ح 1088 . در فقيه هم وجود دارد منتهى اول سند همين داود بن اسحاق الحذاء ، مىباشد ، ج 3 ، ص 292 ، ح 1387 . در معانى الاخبار هم وجود دارد ، ولى سندش چنين است : ابى رحمه الله قال حدثنا سعد بن عبد الله عن داود بن اسحاق الحذّاء عن محمد بن الفيض قال سألت ابا عبد الله عليه السلام . . . ، ص 225 . پس در « داود بن اسحاق الحذاء عن محمد بن الفيض » همگى مشترك هستند .