لكن صاحب حدائق به صورت ديگرى اشكال مىكند . در ابتداء آن دو روايت را نقل مىكنيم تا برسيم به اشكال صاحب حدائق :
روايت اول : روايتى است كه مجمع البيان از امام صادق عليه السلام نقل كرده است و در آنجا حضرت مىفرمايد كه
« لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا »
يعنى تصريح به نكاح و تزويج جايز نيست ، و خود اين كلام مىتواند فارق بين تعريض و تصريح باشد ، و بعد هم فرموده كه ؛ سرّ ممنوع همان وعده خلوت كردن است ، خلاصه ؛ محل استشهاد اين است كه تنصيص به نكاح و تزويج و لو بعد از عده باشد ممنوع است ، چرا كه در روايت به طور مطلق تصريح به نكاح را نهى كرده است ، و اين همان مطلبى است كه موجب فرق قوم بين تعريض و تصريح شده است .
روايت دوم : حديثى است كه در چهار كتاب يعنى در جامع البيان طبرى ، كشاف ، تفسير ابو الفتوح و در دعائم الاسلام نقل شده است ، جامع الاحاديث هم آن را از دعائم آورده است و روايت اين است :
ابن المبارك عن عبد الرحمن بن سليمان و او هم از خاله خودش نقل مىكند ، كه دختر حنظله بن عبد الله بن حنظله است و اسم او سكينه است مىگويد بعد از وفات شوهرم ، حضرت باقر عليه السلام جوياى احوال من شد و فرمود : نسبت مرا با پيامبر و جدم امير المؤمنين عليه السلام و جايگاه مرا در اسلام مىدانى ؟ من گفتم كه شما شخصيتى هستيد كه مردم از شما فقه مىآموزند ، پس چطور نسبت به من كه در حال عده هستم از من خطبه مىكنيد ؟ !
حضرت مىفرمايد : اين خطبه نيست ، من فقط موقف خودم را ذكر كردم ولى نگفتم كه زن من بشوى ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم بعد از وفات شوهر ام سلمه كه معقوده پسر عمويش بود ، در حال عده با ام سلمه صحبت كردند و موقف خود را به او معرفى كرد و اين خطبه ام سلمه نبود ، و كانّه همان تعريض در حال عده است كه در آيه شريفه آمده است و قدر مسلم آن هم همان عده وفات است ، پس تعريض به