تعابيرى كه در روايات وارد شده است ، مختلف مىباشد . در بعضى كلمه « اختر » در بعضى ديگر « أمسك » يا « فارق البواقى » و امثال آن آمده است كه مراد از امساك و مفارقت ، معناى تكوينى آن دو نيست چرا كه چه بسا زنها در شهر ديگرى بوده و در اختيار زوج نبوده تا اينكه در مورد آنها امساك و مفارقت تكوينى معنا پيدا كند بلكه مقصود از اين دو كلمه نيز امساك و فراق اعتبارى است كه از اين جهت با كلمه « اختيار » داراى يك معنا مىباشند .
اما در مورد مسأله محل بحث ، از آنجا كه گاهى مصاديق اختيار مورد شك و شبهه قرار گرفته كه آيا در فلان مورد مثلا اختيار صدق مىكند يا نمىكند ؟ در مقصد ثانى بحث از كيفيت اختيار شده است . مرحوم محقق در شرايع مىفرمايد گاهى اختيار به واسطه الفاظى كه صراحتاً دلالت بر آن دارند بيان مىشود . مثل اينكه خطاب به چهار زن معين بگويد من شما را به عنوان زوجيت براى خودم انتخاب كردم يا بگويد من شما را امساك نمودم . البته نسبت به كلمه « امساك » چون ظاهر از معناى لغويش همان معناى تكوينى و نگه داشتن خارجى است ، بنابراين به نظر ما اين تعبير از الفاظ صريح در اينجا نيست و بلكه با ضميمه قرائن خارجى كه نشان دهنده امساك اعتبارى است دلالت بر مقصود مىكند .
2 - اختيار به واسطه صيغه « طلاق »
يكى ديگر از طرق اختيار كه مورد بحث فقهاء واقع شده است اختيار به واسطه صيغه اطلاق است و تقريب آن همان طورى كه مرحوم محقق فرموده است اين چنين است كه چون طلاق صحيح شرعى در حقيقت ازاله قيد زوجيت است ، پس بنابراين وقتى زوج يكى از همسرانش را طلاق مىدهد در واقع مفهوم آن اين است كه در رتبه و زمان سابق ( تعبير صحيح زمان سابق است چرا كه همان طورى كه در مباحث سابقه گفتهايم تقدم و تأخرهاى رتبى اگر چه در مباحث عقلى مورد توجه بوده و كارگشا مىباشند و ليكن در مباحث فقهى كه مبتنى بر مسائل عرفى و متعارف