داشته باشيم ، يكى عالم و ديگرى جاهل ، و ما شك كنيم كه زيد عالم را گرفته يا نه ؟
اينجا شك در مراد از اصالة العموم است . اينجا به اصالة العموم تمسك مىكنيم بناء عقلاء هم هست مىگوييم مىدانى زيد عالم است نمىدانى تخصيصاً خارج شده يا نه ؟ يا تخصيص به جاى ديگر خورده يا نه ؟ اصالة العموم را حفظ كن اين را همه حجت مىدانند ، اما در جايى كه شك در مراد نباشد شك در كيفيت اراده باشد ما نمىدانيم اصالة التطابق اينجا زمين خورده يا نخورده ولى مراد معلوم است كه اينجا را نگرفته است . در بحث حقيقة و مجاز هم آخوند مىفرمايد كه اگر مراد معلوم است ولى نمىدانيم على نحو الحقيقه است يا على نحو المجاز اصلى نداريم كه بگوييم اصالة الحقيقه جارى است ، اصالة الحقيقه در جايى است كه شك در مراد باشد نه در كيفيت اراده بنابراين ملازمه را در عكس نقيض قائل هستيم ولى ملازمه در حجيت ندارد در جاهايى كه قضيه قطعى باشد عكس نقيض هم چون قطعى است قابل استدلال و تمسك است ، چون حجيت قطع جعلى نيست ذاتى است ، اما در ما نحن فيه قضيه قطعى نيست لذا بايد ادله اعتبار را ببينيم .
از يك جهت ديگرى هم مىشود بر بيان ما اشكال كرد كه اگر چيزى ظنى شد و حجت شد مثبتات امارات حجت است . شيخ در جايى ديگر مختارش اين است كه مثبتات امارات حجت است مطلقاً ، بسيارى هم اين را مىگويند ، بگوييم اگر اصالة العموم اماره باشد مثبت آن كه عكس نقيضش باشد هم حجت است و در باب امارات بين لوازم و ملزومات نمىشود تفكيك كرد در حجيت هم ملازمه دارد شيخ در غير بحث ما اين مختار را دارد البته مرحوم آقا رضا و آقاى خويى و بعض ديگر قبول ندارند مىگويند فرق بين اماره و اصل اين نيست كه مثبتات اصول حجت نيست ولى مثبتات امارات حجت است بلكه تفصيل قائل هستند ، يعنى برخى از امارات ، مثبتات آنها حجت است و برخى از امارات اين گونه نيستند . آخوند ممكن است بخواهد تفكيك كند بين قضيه و عكس نقيض آن از باب عدم حجيت ،
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 5339
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٥٣٣٩