است كه براى آزار زنان ، قبل از تمام شدن عده به آنها رجوع مىكردند و دوباره طلاق مىدانند و اين عمل را بارها و بارها تكرار مىكردند . بنابراين منظور از تسريح باحسان ، طلاق نمىباشد تا بگوييم اگر به دلايلى مرد نتوانست زن را امساك به معروف كند بايد او را طلاق دهد . پس ما نحن فيه از مصاديق اين آيه نمىباشد و اين آيه ارتباطى به فرض مورد بحث ندارد .
منتهى در تفسير اين آيه شريفه روايات صحيح و موثق فراوانى وجود دارد كه مراد از تسريح باحسان را تطليقه ثالثه قرار دادهاند « 1 » . البته بر فرض صراحت آيه در معناى مطرح شده به وسيله مرحوم آقاى حكيم ممكن بود ايشان بگويد روايات مخالف با صريح قرآن را كنار مىگذاريم كه تازه خود اين مشكلهاى مىشد كه با وجود اين همه روايت نمىتوان همه آنها را حمل بر اشتباه روات نمود ، در حالى كه آيه نه تنها صريح نيست بلكه ظهور هم در آن معنى ندارد و بر فرض پذيرش ظهور آيه ، چنان ظهورى نيست كه نتوان به وسيله روايات از آن رفع يد نمود .
بنابراين از اين جهت نمىتوان ارتباط آيه را به فرض مورد بحث انكار نمود .
نقل و نقد وجه مرحوم آقاى خويى براى عدم دلالت آيه
ايشان فامساك بمعروف او تسريح باحسان را اين گونه معنا مىنمايند كه پس از دو مرتبه طلاق يا امساك به معروف يعنى تزويج جديد بنمايد و يا او را طلاق دهند و ايشان روايات را نيز بر همين معنا حمل نمودهاند .
اين معنا بسيار خلاف ظاهر است . زيرا ؛
اولًا : امساك به معناى اين است كه انسان چيزى كه نزدش موجود است نگه دارد و به معناى اينكه زن خارج شده از عده را به تزويج جديد براى خود نگه دارد نمىباشد .
هامش
( 1 ) - اين روايات در ج 9 ، درس شماره 319 نقل شدهاند .