تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 4113

مساهمون:

ص٤١١٣

4 ) روايت عباد بن كثير :

متن روايت : عن عباد بن كثير عن ابى عبد الله عليه السلام قال : سألته عن رجلٍ زوّج ابناً له مدركاً من يتيمة فى حجره ، قال : ترثه ان مات و لا يرثها إن ماتت ، لأنّ لها الخيار عليه ، و لا خيار له عليها . « 1 » با اينكه شرعاً پسر بالغ در امر ازدواج مستقل است ولى معمولًا متصدّى اين امور اولياء هستند . پدرى براى پسر بالغ خودش دختر نابالغى را عقد كرده است ليكن اين دختر ، يتيمه‌اى بوده كه در دامان همين مرد بزرگ شده ، اما بر او ولايتى نداشته است مثل كسى كه دختر ندارد و دخترى را نزد خود آورده و او را بزرگ مىكند ، طبعاً اين عقد از ناحيهء دختر فضولى است و بايد بعد از بلوغ اجازه بدهد . حال اگر دختر در كوچكى بميرد و مالى داشته باشد پسر ارث نمىبرد ، چون از ناحيهء دختر فضولى بوده و به حدّى نرسيده كه امضاء كند . ولى اگر پسر فوت نمود اين دختر از او ارث مىبرد چون از ناحيه پسر عقد تمام بوده است . البته - جمعاً بين الادلّه - اين روايت را به قرينه روايات ديگر مثل صحيحه ابى عبيده و يزيد كناسى مقيد مىكنيم به اينكه دختر بايد بعد از بلوغ قسم بخورد كه به خاطر مال پسر نكاح را نپذيرفته است . همانطور كه در رواياتى مانند صحيحه محمد بن مسلم كه تعبير « توارثا » كرده نيز به دليل روايات ديگر آن را مقيد مىكنيم به اينكه هر كدام عقدشان فضولى بوده بايد قسم هم بخورد ، چون اطلاق « توارث » منافات ندارد كه مشروط به شرطى هم باشد . به عبارت ديگر : استعمال « توارث » در مورد عقدى كه صحّت تأهليّه دارد نيز صحيح است .

5 ) صحيحه حلبى :

متن حديث : الحسن بن محبوب عن على بن الحسن بن رباط عن ابن مسكان عن الحلبى قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : الغلام له عشر سنين ، فيزوّجه ابوه فى صغره ، أ يجوز طلاقه و هو ابن
هامش
( 1 ) تهذيب ، ج 9 ، حديث شماره 1367 و با اندكى تفاوت در وسائل ، ج 26 ، ص 219 ، باب 11 ، از ميراث ازواج ، ح 2 .