متأخر ، لذا جمله شرطيه مفهوم ندارد . منتهى ذكر شرط يا حتى وصف نبايد بىجهت و لغو باشد ، بايد فائدهاى داشته باشد و اگر فائدهاى براى ذكر آن نباشد از ذكر آن احتراز مىكرده و از آن مفهوم فى الجمله استفاده مىشود و ذكر شرط در اين روايت بىفائده نيست چون از روايات استفاده مىشود كه بين اماميه و عامه يك مورد محلّ وفاق بوده و يك مورد محلّ اختلاف ، اگر پدر در قيد حيات نباشد و فقط جد باشد همه روات براى جد ولايت قائل بودهاند . همه عامه اين مطلب را قبول داشتهاند . آنچه مورد بحث هست اين بوده كه آيا با بودن پدر ، جد هم ولايت دارد يا نه ؟ چون سنىها در اين صورت منكر ولايت براى جدّند و چون روايات ما بنا به تعبير مرحوم آقاى بروجردى قدس سرّه غالباً تعليقهاى بر روايات عامه است ، چه در پاسخ سؤال مطرح شده باشد ، چه ابتدايى ، اين روايت در ردّ نظريه عامه مىخواهد بفرمايد حتى با بودن پدر نيز جدّ ولايت دارد .
پس ذكر شرط در روايت بىفائده نيست و روايت در مقام تخطئه نظريه عامه است نه اينكه در مقام نفى ولايت جدّ در فرض فقدان پدر باشد . اصلًا اين فرض مطرح نبوده تا در صدد نفى آن باشند . پس استدلال به روايت براى مدعاى اين گروه تمام نيست . البته صرف نظر از بحث ما در تقدم و تأخر شرط ، بحثى در كلمات مرحوم آقاى حكيم و مرحوم آقاى خويى رحمه الله وجود دارد و آن اين كه اگر قضيه شرطيه مفهوم هم داشته باشد در غير شرط محقق موضوع است و آيا شرطى كه در روايت فضل بن عبد الملك آمده محقق موضوع است يا خير ؟ بحثى است كه ان شاء اللّه در جلسه آينده مطرح خواهد شد . « * و السلام * »
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 4100
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٤١٠٠