ب ) ادلهء قائلين به عدم ولايت جدّ در صورت فقدان پدر
در مقابل دسته اول عدهاى از فقها استدلال كردهاند بر اينكه پس از وفات پدر ، جد ولايت ندارد .
1 ) دليل اول : عمومات نافيه ولايت به ضميمه قصور ادلهء مثبته
دليل اول : روايات فراوانى داريم كه ولايت را به اب منحصر ساخته است . اگر ما دليل نداشتيم اصلًا براى جد ولايت قائل نمىشديم .
ولى روايات متعدد داريم كه با حيات پدر ولايت براى جد ثابت است در صورت فقدان پدر از آن دليلى كه مىگويد : غير از همه از او تكليف مىخواهند الّا الاب ، استفاده مىشود تنها ولى ، پدر است .
بررسى دليل اول :
ولى به حسب روايات اقوى آن است كه معناى « اب » توسعه دارد و شامل جد هم مىشود . اين احتمال بهتر از آن است كه اب را منحصر به پدر كنيم ، آنگاه تخصيص بزنيم و جد را خارج كنيم و اين معنى خلاف ظاهر روايات است به نظر ما از اين ناحيه استدلال تمام نيست .
2 ) روايت فضل بن عبد الملك
محمد بن يعقوب الكلينى عن حميد بن زياد عن الحسن بن محمد بن سماعة عن جعفر بن سماعة عن ابان عن الفضل بن عبد الملك عن ابى عبد الله عليه السلام قال : ان الجدّ اذا زوّج ابنة ابنه و كان ابوها حيّاً و كان الجدّ مرضياً جاز « 1 »
سند روايت :
بسيارى از سابقين در سند اين روايت اشكال كردهاند چون دو نفر از واقفه در سند به چشم مىخورد ، يكى حسن بن محمد بن سماعة و ديگرى جعفر بن سماعه ولى چون هر دو نفر از ثقات واقفهاند و بر اساس مبناى متأخرين امامى
هامش
( 1 ) - جامع الاحاديث 25 / 198 ، باب 51 از ابواب التزويج ، حديث 17 وسائل الشيعة 20 / 190 ، باب 11 از ابواب عقد النكاح ، حديث 4