نصف خود صرف نظر كند و همه مهر را به او بدهد
« يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ »
.
گذشت يا از طرف زن باشد يا مرد ، اين مطلب مورد سؤال قرار گرفته كه
« الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ »
زوج است يا خير ؟ حضرت مىفرمايد چنين نيست و مراد يا ولى زوجه است يا وكيل او . پس الذي بيده عقدة النكاح به معناى اختياردارى شرعى در امر نكاح زوجه است - بالولاية يا بالوكالة - و در مقام دفع احتمال ارادهء زوج از آيه شريفه است و معناى آيهء شريفه چنين مىشود كه : يا خود زن ببخشد يا وكيل يا ولى او در امر نكاح و ضرورت به شرط محمول نخواهد بود . و ما نمىدانيم كه جدّ با فقدان اب تحت عنوان « ولى امرها » داخل است يا خير ، پس در نتيجه نمىتوانيم به اين روايت شريفه استدلال كنيم .
و ظاهراً آيه شريفه نيز همين معنايى است كه روايت بيان مىفرمايد و به معناى زوج نيست چون تعبير آيه شريفه مخاطب « او تعفون » نيست ، بلكه غائب است و مناسب است كه شخصى غير از مخاطب ( زوج ) مورد نظر باشد . گذشته از آن ، عفو به معناى « ابراء » است آيا به هبه ، عفو گفته مىشود ؟ اينكه نصف ديگر مهر را مرد به زن ببخشد اطلاق عفو بر آن خالى از نوعى خلاف ظاهر هم نيست . خلاصه روايت ناظر به ردّ نظر علامه است . لذا بايد به دليل ديگرى اثبات كنيم كه جدّ با فقدان پدر مشمول
« الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ »
است تا براى مورد بحث بتوان به روايت استناد كرد .
3 ) اولويت
دليل ديگرى كه مورد استناد قرار دادهاند ، اولويت است به اين بيان كه اگر با وجود پدر ، جد ولايت داشته باشد ، در صورت فقدان پدر به طريق اولى ولايت دارد . اين مثل اين است كه در باب ارث گفته شود : اولاد در عرض ابوان ارث مىبرند ، وقتى كه ابوان نباشند با توجه به اينكه جد هم كه در عرض ابوان نيست ، و با نبودن آنها ارث مىبرد اگر گفته شود در كنار پدر اولاد ارث مىبرند ولى در عرض جدّ ارث نمىبرند ، عرف نمىپذيرد .