مناقشه شهيد ثانى رحمه الله در اولويت
شهيد ثانى رحمه الله در اين استدلال مناقشه كرده است اساس مناقشه وجهى است كه صدوق در استدلال به اين روايت در « من لا يحضره الفقيه » بيان كرده و در « هدايه » نيز اشاره نموده ، ايشان مىفرمايد : ولايت جدّ بر نوه به واسطهء ولايتش بر پسر خويش است . جدّ مستقيماً بر نوه ولايت ندارد ، حال اگر واسطه مفقود شد ، با موت پدر ولايت جد بر نوه كه به تبع ولايت پدر بود ، آن هم از بين مىرود پس ولايت جدّ مخصوص به صورت حيات پدر خواهد شد ، و چون اين بيان صدوق محتمل است بر اين اساس مناقشهء شهيد ثانى بر اولويت ، مناقشهء برحقى است .
4 ) استصحاب
مرحوم آقاى حكيم رحمه الله براى اثبات مطلب به استصحاب هم تمسك كرده و مىگويند : جد هنگامى كه پدر در قيد حيات بوده ، ولايت داشت ، بعد از وفات او شك مىكنيم ولايتش ادامه دارد يا نه ؟ استصحاب بقاى ولايت جدّ مىكنيم .
صاحب جواهر و ديگران نيز به استصحاب تمسك كردهاند . منتهى در بعضى از فروض استصحاب جارى نيست - مثلًا - اگر زمانى كه نوه حمل است ، پدرش وفات كند ، در اين فرض استصحاب ولايت جدّ جارى نيست چون جدّ هنگام حمل نوه بر او ولايت نداشت تا بعد از وفات پدر استصحاب جارى شود .
فرض ديگرى كه استصحاب جارى نيست آن است كه جد هنگام حيات پدر صلاحيت نداشته - مثلًا - مسلمان نبوده يا رشيد و عاقل نبوده يا غائب بوده و پس از وفات پدر صلاحيت پيدا كرده ، حالت سابقهاى وجود ندارد تا بتوان استصحاب جارى كرد . لذا صاحب جواهر رحمه الله تعبير مىكند كه استصحاب فى بعض الصور جارى مىشود و بقيه موارد را با عدم قول به فصل ملحق مىكنند .
اشكال اين استصحاب در اين است كه اگر عدم قول به فصل تمام باشد باعث تعارض استصحاب خواهد شد چون همچنان كه مىتوانيم بگوييم در اكثر موارد استصحاب بقاء ولايت جدّ جارى مىشود و در سائر موارد نيز با عدم قول به فصل