اختياردار عقد است ، عفو مىكند . و به معناى تخيير نيست تا مخيّر باشد خودش عفو كند يا به ديگرى واگذار كند تا عفو نمايد . بنابراين ، مىتوان روايت را نيز همين گونه معنا كرد ، كه زن يا ( 1 - ) صاحب اختيار است و خودش بالمباشره عفو مىكند
( أَنْ يَعْفُونَ )
يا ( 2 - ) بالتسبيب وكيلش از صداق مىگذرد يا ( 3 - ) خودش صاحب اختيار نيست و ولى او صداق را مىبخشد ،
« الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ »
دو قسم دارد ، وكيل و ولى و روايت موارد آن را بيان مىفرمايد :
1 - « أب » يعنى پدر ولايت بر امر نكاح ندارد و ظاهر اين عنوان اين است كه اب بعنوانه اختيار نكاح را دارد نه به خاطر وكيل بودن . 2 - « اخ » ظاهر بدوى روايت اين است كه « اخ » نيز بعنوانه ولايت دارد ليكن به جهت قرائن قطعى بايد از اين ظاهر رفع يد كنيم چون به حسب تسلّم بين روايات و فتاواى خاصّه ، برادر در امر نكاح خواهر ولايت ندارد ، اين امر قرينه مىشود كه ذكر برادر به اين جهت است كه بسيارى از اوقات زنها مستقيماً اين امور را انجام نمىدهند بلكه توسط نزديكانشان كه از اقرب مصاديق آن برادر است انجام مىدهند ، لذا برادر به عنوان وكيل ذكر شده است و شاهدش هم روايت اسحاق است كه حضرت صادق عليه السلام در تفسير الذي بيده عقدة النكاح فرمودهاند : « اخوها اذا كان يقيم بها و هو القائم عليها فهو بمنزلة الاب يجوز له و اذا كان الاخ لا يهتمّ بها و لا يقوم عليها لم يجز عليها أمره » « 1 » نتيجه آن كه : در روايت « اخ » به عنوان نمونهاى از وكيل بيان شده است . 3 - « الذي يجوز امره فى مال المرأة » يعنى هر كسى كه در مال زن مىتواند تصرف كند اختيار نكاح او را دارد ، كه هم شامل وكيل مرأة مىشود ، هم ولىّ مرأة و چنين شخصى مىتواند عقد نكاح كند و بدون شك جدّ كه حق تصرف در مال نوه را دارد - حتى در صورت فقدان پدر - مىتواند نوهء صغير خود را شوهر دهد يا برايش زن بگيرد . استدلال به اين روايت براى مدعا خوب است .
هامش
( 1 ) - جامع الاحاديث 26 / 319 ، باب 21 از ابواب المهور ، حديث 14 . وسائل الشيعة 21 / 317 ، باب 52 از ابواب المهور حديث 5 .