معلّل كرده است و اين علت در صورتى كه پدر فوت كرده باشد جارى نمىشود . و اگر از اين جهت هم صرف نظر كنيم اين روايت اطلاق ندارد كه شامل صورت فقدان پدر هم بشود چون مضمون اين روايت اولويت جدّ از پدر است و اين مضمون مخصوص صورت حيات پدر است
پاسخ مناقشه :
اما اختصاص تعليل صحيح نيست ، و جريان اين تعليل بعد از فوت پدر كاملًا عرفى است . آيا صحيح نيست به سيدى بگوييم « شما و اجدادتان از پيامبريد » ؟
حتماً بايد اجداد زنده باشند ؟ قطعاً چنين نيست در ما نحن فيه هم اگر پدر دختر فوت هم كرده باشد مىتوانيم بگوييم ، عقد جدّ نافذ است چون دختر و پدرش به بركت جدّ زندگى پيدا كردهاند ، زنده بودن پدر دخالتى در اين تعليل ندارد .
اما اين كه روايت متعرض اولويت جدّ از پدر شده است كلام صحيحى است ليكن روايت علاوه بر نفوذ عقد جدّ در حق فرزندش ( پدر دختر ) ، نفوذ عقد جدّ در حق نوه را هم بيان مىفرمايد چون سؤال سائل از نفوذ عقد جدّ به طور مطلق است « أيّهما احق ان ينكح » كدام يك از اين دو مرد شوهر اين دختر خواهند بود ؟
حضرت مىفرمايد چون حيات نوه و پدرش وابسته به حيات جدّ است ، در مقابل جدّ هيچ كدام حق اعتراض ندارند علّتى كه باعث نفوذ عقد جدّ در مورد نوه شده ( لانها للجدّ ) بعد از فوت پدر همچنان باقى است .
نتيجه آن كه : اطلاق روايت دلالت مىكند كه ولايت جدّ بعد از فوت پدر هم باقى است .
( * و السلام * )