فساد مالى است خداوند آن را هم دوست ندارد پس بالاولوية اين فساد سبب سقوط ولايت پدر مىگردد « 1 »
6 ) نقد استاد مد ظله :
عموميت فرمايش ايشان مخدوش به نظر مىرسد . زيرا به هيچ وجه نمىتوان تمام مواردى را كه پدر مانع از ازدواج دختر است ، از مصاديق فساد برشمرد . چه آنكه ، گاهى پدر با علم به اينكه ممانعت از ازدواج دختر مفاسدى را به دنبال دارد ، علىرغم ميل باطنى خويش ، با انگيزهء دفع افسد به فاسد اقدام به مخالفت مىكند تا دختر دچار مفسدهء كمترى گردد چون در اين ازدواج مفسدهء بيشترى مىبيند اين موارد هر چند از مصاديق عضل است ليكن « ان الله
لا يُحِبُّ الْفَسادَ
» آن را شامل نمىشود .
7 ) نظر نهايى استاد مد ظله :
به نظر مىرسد كه عمده دليلِ سقوط اعتبار اذن پدر در موارد عضل اجماع است . و اجماع نيز دليلى لبّى است لذا بايد به قدر متيقن از آن در كلمات اصحاب اكتفاء كرد ، مورد يقينى سقوط ولايت پدر در مواردى است كه پدر بدون رعايت مصلحت دختر از ازدواج او با كفو خود ممانعت به عمل مىآورد و الّا اگر ازدواجى را به صلاح دختر نداند و لذا ممانعت به عمل آورد ولايت او ساقط نمىگردد .
ب ) ادامه بررسى مسأله دوم عروه :
آيا زوال بكارت به جهت عواملى چون پرش ، و همچنين وطى زنايى يا وطى به شبهه موجب سقوط ولايت پدر مىگردد ؟ گفته شد در روايات ثبوت ولايت و سقوط آن را دائر مدار باكره و ثيبه بودن قرار داده است پس بايد ببينيم معناى باكره چيست ؟
هامش
( 1 ) مبانى العروة ج 2 ص 269 .