بكر بودن آنها باشد كه آيه دوم به آن اشاره دارد . زيرا به نظر ما آيه فجعلنا هنّ ابكاراً هيچ ارتباطى به اين مسأله ندارد كه آنها مدخوله نيستند ، بلكه همانطور كه از ظاهر آيه به دست مىآيد ، آيه در مقام بيان فعل خدا و خصوصيات خلقى حورالعين مىباشد ، لذا مىفرمايد : ما آنان را به صورت بكر خلق كرديم . يعنى بكر بودن آنان كار خداست و آنها خلقتاً داراى چنين خصوصيتى مىباشند ، و بدون آن كه اين خصوصيت آنها از بين برود تسليم بهشتىها مىكنيم پس اگر با زوال پردهء بكارت تحويل آنها بدهيم ديگر باكره نيستند هر چند هيچ بشرى با آنها تماس نگرفته باشد پس اين آيهء شريفه اگر شاهد ردّ نظر مرحوم آقاى خويى رحمه الله نباشد دليل فرمايش ايشان نيست .
ثانياً : هر چند كلمات لغويين در بيان معناى باكره متفاوت است لكن از مجموع معلوم مىشود كه باكره يعنى دخترى كه پردهء بكارتش باقى است . توضيح آن كه :
1 - برخى از كتب لغت ميزان باكره بودن را ازدواج نكردن دانستهاند مثلًا در مصباح المنير آمده است : « البكر : خلاف الثيب ، رجلًا كان او امرأةً و هو الذي لم يتزوج » و در مادهء « ثوب » مىنويسد : « قيل للانسان اذا تزوّج ثيب » و اين تفسير مؤيد نظريه مرحوم سيد رحمه الله كه معيار بكر را ازدواج نكردن قرار دادهاند .
2 - معناى دوم : تعدادى از تفاسير و كتب لغت مانند القاموس المحيط و صحاح اللغة ملاك بكارت و ثيبوبت را دخول و عدم دخول دانستهاند ، در صحاح اللغة آمده است : « امرأة ثيب اذا كانت المرأة قد دخل بها » و در بسيارى از كتب لغت مانند اساس البلاغة و تهذيب اللغة و صحاح جوهرى و تاج العروس و لسان العرب آمده است :
« البكر الجارية التى لم تفتضّ يا لم تقتضّ » مشابه اين تعبير در برخى از كلمات ديگر آمده است . در لسان العرب آمده است : « البكر من النساء التى لم يقر بها رجل » همچنان كه در تعدادى از كتب لغت مانند تهذيب اللغة و كتاب العين و تاج العروس باكره را به زنى كه هيچ مردى با او تماس نگرفته است معنى كردهاند مثلًا خليل در كتاب العين
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 4064
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٤٠٦٤