مىنويسد : « البكر التى لم تمسّ من النساء بعد » در تاج العروس آمده : « البكر العذراء ، جارية عذراء بكر لم يمسسها رجلٌ »
ولى با مراجعه به اين كتب روشن مىشود كه تفسيرهاى آنها نوعاً با ارائه مصاديق متعارف اين مفهوم است ، نشان دادن مصاديقى كه در دسترس است و اين عنوان در آنها وجود دارد و چندان به طور دقيق حدّ و حدود معناى باكره را بيان نكردهاند و از ملاحظه كلمات آنها - صدراً و ذيلًا - معلوم مىشود كه معناى دقيق باكره گستردهتر از اين مصاديق است ، همچنان كه اين معنى از استعمالات فراوانى كه در احاديث خاصه و عامه وارد شده به دست مىآيد ، از مجموع اينها روشن مىشود كه معناى باكره همان معنايى است كه مرحوم آقاى حكيم رحمه الله فرمودهاند يعنى « دخترى كه عذرهء بكارتش باقى است » ، بنا بر اين كسى كه پردهء بكارتش - هر چند به واسطه پرش يا عمل جراحى و مانند آنها - زائل شده باشد باكره نيست هر چند مدخوله نباشد ، بيان مطلب اين كه : در عبارات مختلف لغويين در عين حال كه باكره را به معناى « المرأة التى لم تفتضّ » معنا مىكنند مىگويند : « البكر : العذراء » و عذراء را به « ذات العذرة » معنى مىكنند و عذره پردهء بكارت را گويند . همچنين طريحى در مجمع البحرين مىگويد : « البكر و هى العذراء من النساء التى لم تمس » در بيان معناى « امرأة عذراء » مىگويد : « البكر ، لانّ عذرتها - و هى جلدة البكارة - باقية ، »
در كتب لغت آمده است كه « قال اللحيانى ، للجارية عُذرتان احداهما التى تكون بها بكراً . . . » جاريه دو پرده دارد يكى پردهاى است كه ما به القوام باكره بودن اوست .
بنابراين لغويين در سائر تعاريف در مقام معرّفى مصاديق متعارف باكره بودهاند نه بيان معناى دقيق آن مثلًا اين كه باكره را به « المرأة التى لم تمسّ » معنا كردهاند به اين جهت بوده كه به حسب متعارف چنين دخترى بكارتش باقى است .
در احاديث نيز امرأة عذراء به كسى اطلاق شده كه عذرهء بكارتش موجود است كه به اصطلاح ما باكره مىباشد . به عنوان نمونه :
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 4065
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٤٠٦٥