تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 4051

مساهمون:

ص٤٠٥١
الخاطب كفواً ، لقوله تعالى : و لا تعضلوهنّ . . . آقايان نيز متذكر شده‌اند كه بين دعواى اجماع كه ارتباطى با دخالت سلطان و حاكم ندارد و بين عبارتى كه بايد سلطان اذن دهد تناقض است .

3 ) رفع تناقض از كلام علامة :

ممكن است عبارت را طورى معنا كنيم كه تناقض نباشد : جملهء « كسانى كه براى پدر و جدّ ولايت قرار داده مىگويند اگر با بودن زوج كفو اجازه ندهند گناه كرده و سلطان متصدى أمر نكاح زوجه مىشود » نظر به قول عامه دارد . و لذا بعد از آن قول شافعى را كه مخالف مشهور عامه است نقل مىكند و اما عبارت ديگر كه با تحقّق عضل ، دختر متفرد و مستقل در عقد است با عبارتى كه مىگويد : اگر بر خلاف مشهور قائل به ولايت پدر و جد براى باكره شديم و آنان مانع شدند ، به دليل آيه ، اشتراط اذن ساقط است ، مختار خود ايشان و قول اماميه است .

4 ) نقل وجوه و اقوال در معناى عضل :

وجه اوّل : ممكن است كسى بگويد : به واسطه درخواست يك نفر و موافقت دختر - هر چند فرد ديگرى هم باشد و ولىّ او آن را اولى بداند - شرطيت اذن پدر ساقط است . ليكن فعلًا مقصود ما اين نيست . وجه دوّم : عضل به اين معناست كه : با اينكه مرد مورد نظر دختر ، كفو اوست پدر موافقت نمىكند . مرحوم علامه در تذكره مىفرمايد در اين مرحله اذن ساقط است . وجه سوّم : اينكه ولىّ دختر ازدواج او را موكول به آينده نمايد ، مثلًا بگويد تا خواهر بزرگتر تو شوهر نكرده ، تو بايد بمانى و اذن نمىدهم . از برخى عبارات استفاده مىشود كه در اين گونه موارد شرطيت اذن پدر و جد ساقط است . وجه چهارم : ولىّ دختر بخواهد بالمرّة جلوى ازدواج او را بگيرد كه مثلًا بايد نزد من بمانى و به كارهاى من رسيدگى كنى . بعضى عبارات نيز در اين مرحله ، دلالت بر سقوط شرطيت اذن ولىّ دارد .