تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 4046

مساهمون:

ص٤٠٤٦
مىدادند ، ديگر نمىتوانستند ببينند كه همسران آنها با ديگرى ازدواج كند ، آيه شريفه از اين لجبازى و اضرار نهى مىكند و مىفرمايد : اگر خودتان از همسران خود كناره گرفته‌ايد حق نداريد ، مانع ازدواج آنها با ديگران شويد ، بنابراين آيه فوق ربطى به مسأله اولياء عقد نكاح ندارد .

4 ) طرح يك اشكال در تفسير فوق و پاسخ آن

اين اشكال در تفسير فوق به نظر مىرسد كه اين تفسير با كلمه
« أَزْواجَهُنَّ »
منافات دارد ، چون قبل از ازدواج « ازواج » صدق نمىكند ، ولى اين اشكال مشترك الورود است . چون بنابر تفسير پيشين نيز كه مخاطب را اولياء گرفته بود ، چنين اشكالى وارد مىشود ، چون ازدواج با ازواج معنا ندارد ، چون نكاح روى نكاح معقول نيست ، پس مراد از
« أَزْواجَهُنَّ »
معناى ظاهر بدوى كه ازواج بالفعل است نمىباشد ، بلكه يك نوع تجوز در اين عبارت لازم است ، اين تجوّز مىتواند به اين صورت باشد كه مراد ، ازواج سابق باشد چنانچه در تفسير عامه اين گونه عبارت معنا شده ، ولى مىتوان به تجوّز به گونه ديگرى قائل شده مراد از
« أَزْواجَهُنَّ »
را افرادى دانست كه به قوه قريب به فعليت ازواج مىباشند ، يعنى كسانى كه اگر منع شما نباشد ، اين قوه و استعداد ازدواج به فعليت رسيده و ازواج زنان مطلقه خواهند شد . « 1 » ان قلت : ممكن است مراد از
« أَزْواجَهُنَّ »
اكفاؤهن باشد يعنى كسانى كه صلاحيت و شأنيت ازدواج داشته باشد .
هامش
استاد - مد ظلّه - صحيحتر به نظر مىآيد ، زيرا علاوه بر اين كه معناى شيخ ، تكرار جمله قبلى بدون وجه خاصى مىباشد ، اين معنا با« إِذا تَراضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ »سازگار نيست ، چون در رجوع تنها رضايت شوهر مطرح است و تراضى طرفين نقشى ندارد بخلاف ازدواج جديد كه بايد با تراضى زن و شوهر انجام گيرد . ( 1 ) ( توضيح بيشتر ) شبيه اين اشكال و پاسخ آن در تبيان شيخ طوسى آمده ولى تعبير استاد - مد ظلّه - دقيقتر مىباشد ، مرحوم شيخ پس از مخاطب دانستن مطلّقين مىگويد : و لا يطعن على ذلك قوله« أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْواجَهُنَّ »لان المعنى فيه من يصيروا ازواجهن ، كما انهم لا بد لهم من ذلك اذ حملوا على الزوج الاول ، لان بعد انقضاءِ العدة لا يكون زوجاً ، و يكون المراد من كان ازواجهن ، فما لهم الّا مثل ما عليهم ( ج 2 ، ص 252 و 253 ) .