بالفعل موجود است ، و ازدواج با كفو را در اين فرض اجازه نمىدهد ، در اين صورت اذن او معتبر است ولى گاهى پدر اجازه ازدواج با كفو را نمىدهد ، كفو ديگرى هم فعلًا در كار نيست ، ولى پدر معتقد است كه دختر منتظر بنشيند تا كفو ديگرى پيدا شود ، عبارت شامل اين صورت نمىشود . رسمى در بين خانوادهها رواج دارد و آن اينكه پدر مىگويد : تا دختر بزرگ شوهر نكند ، دختر كوچك را شوهر نمىدهم .
خواستگارى كه عرفاً و شرعاً تناسب دارد ، براى دختر كوچك آمده و تمايل هم وجود دارد ، مع ذلك پدر مىگويد تا خواهر بزرگتر ازدواج نكرده ، اجازه نمىدهم ، به نظر مىرسد كه مشمول عبارت سيد نيست كه مىفرمايد : « مع وجود كفو آخر » چون ظاهراً وجود بالفعل مراد است نه در آينده ، البته آيندهء دور حكم فقدان كلى را دارد ، مقصود آينده نزديك است ، مثلًا بگويد : خواهر بزرگتر شوهر كند ، بعداً زمينه براى تو فراهم مىشود از عبارت سيد بر مىآيد كه در اين صورت ولايتش ساقط باشد ، چون كفو بالفعل موجود نيست و احاطه به آينده مىدهد .
صورت ديگر آن است كه ولى غائب باشد به طورى كه استيذان از او ممكن نباشد و دختر هم احتياج به ازدواج دارد ، مثلًا ولىّ زندان است ، در اين فرض هم اذن معتبر نيست . البته بعضى از آقايان مثل مرحوم حاج شيخ محمد حسين كاشف الغطاء مىگويد : معلوم نيست كه دختر بتواند خودش ازدواج كند ، شايد بگوييم از قبيل صورتى است كه سلطان ولىّ غايب است ، اينجا نيز به اجازه حاكم شرع نياز دارد . لذا احتياط مىكنند .
ج ) اقوال فقها در مسأله عضل :
يك بحث در اصل سقوط ولايت در صورت عضل است و بحث ديگر در تفسير عضل و فروع آن . در اينكه اگر عضل شده باشد ، ولايت ساقط است بحثى نيست و بين اماميه و عامّه مسلم است .