4 / 3 / 1381 شنبه درس شمارهء ( 434 ) كتاب النكاح / سال چهارم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
خلاصهء درس اين جلسه :
در اين جلسه ، نخست به توضيح اين مسأله مىپردازيم كه مرحوم سيد كه اذن پدر و دختر را هر دو بنابر احوط معتبر مىداند در صورت نبودن يكى از اين دو اذن ، حكم مىكند كه بايد با كسب اجازه يا طلاق ، تكليف دختر روشن شود ، ما با پذيرش اصل اين مسأله ، مسامحاتى جزئى در عبارت مؤلف را يادآور مىشويم .
بحث مهم در اين جلسه اين است كه اگر پدر مانع شود كه دختر با كفو خويش ازدواج كند ، آيا اذن او معتبر است يا ساقط مىشود و دختر مىتواند بدون اذن پدر ازدواج كند ؟
اصل اين مسأله كه با عنوان « عضل » از آن ياد مىشود ، با عنايت به اجماع فقهاء عامه و خاصه بر سقوط ولايت در صورت عضل روشن است ، ولى برخى به آيه شريفه
« فَلا تَعْضُلُوهُنَّ »
تمسك كردهاند ولى خواهيم گفت كه مخاطب آيه شوهران مىباشد نه اولياء و لذا اين آيه ارتباطى به محل بحث ما كه ولايت پدر بر تزويج باكره است ندارد .
* * *
الف ) ازدواج بدون اذن پدر يا دختر :
1 ) متن عروة :
و لو تزوّجت من دون اذن الاب او زوّجها الاب من دون اذنها وجب ، اما اجازة الآخر او الفراق بالطلاق .