طور كلى بر ولايت پدر كه هر دو معنا را مىرساند تمام مىباشد .
جمع بين روايات استقلال ولى و اشتراط اذن دختر :
در هر حال به نظر ما ميان رواياتى كه بر استقلال ولى و عدم استقلال بكر دلالت مىكند و اين دو روايت جمع عرفى و طبيعى وجود دارد .
نحوهء جمع بين اين دو روايت : حمل بر استحباب ، روايت منصور بن حازم « تستأمر و لا تنكح » و روايت صفوان « تكون ذلك برضاها » حد اكثر ظهور در لزوم اجازه دارند ، ما به وسيلهء روايات استقلال پدر كه در عدم لزوم اذن دختر ، كالصريح هستند از اين ظهور رفع يد كرده ، امر به استجازه از دختر در اين دو روايت را حمل بر استحباب مىكنيم . اين جمع بين هر دو روايت مشترك است .
اما روايت منصور بن حازم را كه به يكى از دو نحو ديگر نيز مىتوانيم جمع كنيم :
جمع اول : بگوييم روايت منصور بن حازم صورت حضور پدر را نيز ناظر هستند و بالاطلاق مىفرمايند : در همه حال - حتى صورتى كه پدر حضور دارد - هر كسى كه مىخواهد براى باكره عقد نكاح اجرا كند - پدر باشد يا غير او - بايد از خود او استجازه كند البته اين اطلاق توسط رواياتى مانند روايت محمد بن مسلم كه بر پدر استجازه را لازم نمىداند و مىفرمايد : « يستأمرها كل احدٍ ما عدا الاب » تقييد مىشود ، محصل جمع روايات اين مىشود كه هر مجرى نكاحى بايد از دختر استجازه كند مگر پدر او ، و نتيجهء جمع اين مىشود كه - غير از پدر - تمام اشخاصى كه مىخواهند براى باكره نكاح انجام دهند بايد از دختر استجازه كنند هر چند پدرش حضور داشته باشد .
جمع دوم : اطلاق صحيحهء منصور بن حازم را به صورت نداشتن پدر يا غيبت او مقيد سازيم يعنى بگوييم هر چند ظاهر روايت صورت حضور پدر را هم شامل مىشود ليكن به قرينهء رواياتى كه مىگويد در كنار پدر دختر نقشى ندارد ( ليس لها مع أبيها امرٌ ) تقييد مىشود و مىگوييم روايت ناظر به صورت حضور پدر نيست و