حَقٌّ مَعْلُومٌ ، لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ »
به كار رفته است .
بلكه عبارت « فان لها فى نفسها نصيباً يا حظّاً » كه نصيب و حظّ به صورت نكره آورده شده معمولًا در جايى به اين شكل استعمال مىشود كه بهرهء آن شخص از اركان نبوده ، سهم او از نظر مقدار حقوق به نصف هم نرسد « 1 » و عرفاً آن را براى بيان اين نكته مىآورند كه رعايت رضايت او مناسب است و امثال اين گونه تعبيرات كه به اعتماد معانى ارتكازى عقلايى القاء مىشود براى بيان حكم شرعى الزامى نيست بلكه در مقام بيان حكمى اخلاقى است كه كسى كه مىخواهد تا آخر عمر با اين مرد زندگى كند رعايت نظر او مناسب است ، خلاصه اگر ظهور در استحباب را هم نپذيريم بلكه بگوييم ظهور در وجوب هم دارد قدر مسلّم صريح در وجوب نيست .
نتيجه آن كه : از روايات متعدد استقلال پدر استفاده مىشود و معارض صريحى هم ندارد ، فقط صحيحهء منصور بن حازم و موثقه صفوان است . صحيحهء منصور قابل حمل بر كراهت يا تقييد به غير اب يا حمل بر صورت نداشتن يا غيبت طولانى پدر است و موثقه صفوان اگر ظهور در اشتراط اذن دختر داشته باشد ظهور ضعيفى است و به وسيلهء صراحت يا ظهور قوى روايات استقلال پدر در نفى اشتراط اذن دختر ، موثقهء صفوان را بر استحباب اذن دختر حمل مىكنيم ، و الله العالم بحقائق الامور .
« * و السلام * »
هامش
( 1 ) اين عبارت مشابه شعر اين شاعر - كه گويا ابن فارض است - است كه مىگويد : « شربنا و اهرقنا على الارض جرعةً و للارض من كأس الكرام نصيبٌ » يعنى بالاخره زمين هم حقى دارد كه جرعهاى از جام ما نوشيده باشد ، و مراد سهمى اساسى نيست .