عرض پدر ولايت قائل شده بلكه عند التزاحم نظر جدّ را مقدم داشتهاند ولى عامه - و از آن جمله داود - چنين ولايت عرضى قائل نيستند .
و در مقابل ، رواياتى كه بر استقلال دختر به آنها استدلال شده است موافق جماعتى از عامه است ، گروهى از بزرگان عامه مثل عامر بن شراحيل معروف به « شعبى » - كه عالم معروف كوفه و معاصر حضرت باقر عليه السلام بوده و بسيارى از روايات نيز كوفى هستند - و « ابو حنيفه » - كه او نيز فقيه كوفى و معاصر حضرت صادق بوده است - و بسيارى از روات از نظر عوام مبتلا به فتاواى او بودهاند - و « زُهْرى » - كه اهل مدينه يعنى محل صدور روايات و معاصر حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام بوده است - قائل به استقلال دختر هستند .
خلاصه ، ممكن است روايات استقلال دختر را موافق عامه بدانيم ولى روايات استقلال پدر قطعاً مطابق عامه نيست .
مرحوم صاحب جواهر نهايةً قائل به استقلال انحصارى دختر مىشوند در حالى كه برخى روايات مانند صحيحهء حلبى « لا تستأمر الجارية اذا كانت بين ابويها . . . » و موثقهء صفوان « فان لها فى نفسها حظّاً ، أو نصيباً » كالصريح است در اين كه همهكاره دختر نيست « 1 »
ب ) نظر مرحوم آية الله خويى رحمه الله ( تشريك بين پدر و باكره ) و محصّل دليل آن : « 2 »
مقتضاى قواعد اوليه چيست ؟
مرحوم آقاى خويى رحمه الله مىفرمايند : « مشهور و معروف بين قدماء و متأخرين استقلال انحصارى باكره است بلكه در كلمات سيد مرتضى ادعاى اجماع بر آن شده است . « 3 » مقتضاى قاعده اوليه نيز استقلال انحصارى باكره است زيرا از طرفى قاعدهء
هامش
( 1 ) در جلسات آينده توضيح بيشترى در اين باره خواهد آمد . ان شاء الله تعالى .
( 2 ) توضيح : استاد مد ظله تنها به قسمتهايى از كلام مرحوم آية الله خويى اشاره كردند و تخليص نظرات ايشان كه در متن آمده - با تقديم و تأخير در مطالب ايشان - از مقرّر است .
( 3 ) مبانى العروة ، كتاب النكاح ، 2 / 258