تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3980

مساهمون:

ص٣٩٨٠

11 / 2 / 1381 چهارشنبه درس شمارهء ( 429 ) كتاب النكاح / سال چهارم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

خلاصهء درس قبل و اين جلسه :

در جلسات گذشته در حدود 12 روايت كه از آنها استقلال پدر استفاده مىشد را خوانديم . البته پس از مراجعهء مجدّد استدلال به 5 تاى آنها به نظر ما مورد مناقشه است و ليكن هفت روايت ديگر دلالت بر استقلال پدر دارد . كه در اين جلسه بحث خواهد شد . * * *

الف ) مناقشه در دلالت روايت عبيد بن زرارة بر نفى اعتبار اذن باكره :

يكى از آن رواياتى كه استدلال به آن به نظر ما محل اشكال است روايتى بود كه عبيد بن زرارة « 1 » از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده بود كه حضرت پيش عبيد الله بن زياد حارثى بودند كه مردى آمد و ابراز داشت كه پدر او دخترش را بدون اذن او براى كسى عقد كرده است . فقهايى كه در جلسه حاضر بودند فتوى به بطلان عقد جدّ دادند و ليكن حضرت با بيان « انت و مالك لابيك » - با آن تفصيلى كه قبلًا گذشت كه امام عليه السلام حكم واقعى مسأله را با استدلالى جدلى بيان فرموده‌اند - عقد جدّ را صحيح دانسته‌اند . لذا گفتيم كه از اين روايت استقلال پدر استفاده مىشود . و لكن اين استدلال مواجه با دو اشكال است : اولًا : بنابر نظر عامّه پدر بر دختر خود چه باكره باشد چه ثيبه ولايت دارد و ولايت جدّ در طول ولايت پدر است ، يعنى با بودن پدر حقّى براى اعمال ولايت توسط جدّ قائل نيستند .
هامش
( 1 ) جامع احاديث الشيعة ، ج 20 ، چاپ قديم ، باب 51 ، من ابواب التزويج ، ص 144 ، ح 455 .