تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3977

مساهمون:

ص٣٩٧٧
7 ) عبيد بن زرارة عن ابى عبد الله عليه السلام « 1 » . اين روايت را قبلًا خوانديم كه حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد : من نزد زياد بن عبيد الله حارثى بودم كه مردى آمد و از پدرش شكايت كرد كه دخترم را بدون اذن من تزويج كرده و زياد از حاضران حكم مسأله را پرسيد و آنها گفتند نكاح باطل است . بعد ، از حضرت سؤال كرد . حضرت سخن آنها را تخطئه كرد و به حديث « انت و مالك لابيك » استدلال نمود . البته اين حديث در روايات ما تفسير شده كه جنبهء حقوقى ندارد كه پدر همهء اختيارات را در اموال فرزند دارا باشد بلكه جنبهء اخلاقى دارد . ولى حضرت از باب الزام به مسلّم به اين حديث كه مورد قبول آنها بوده استدلال مىكنند هر چند خود حضرت اين حديث را دليل ندانند و ادلهء ديگرى بر حكم واقعى صحت عقد داشته باشند كه در آن مجلس نمىخواسته‌اند آنها را بيان كنند ، نظير اينكه ما براى اثبات ولايت امير المؤمنين عليه السلام به روايتى كه در صحاح اهل سنّت نقل شده استدلال كنيم با آنكه ممكن است آن روايت براى خود ما دليليّت نداشته باشد ولى براى اسكات و اقناع خصم كفايت مىكند . « 2 » 8 ) عبد الله بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن اخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال : سألته عن رجلٍ اتاه رجلان يخطبان ابنته فهو ان يزوّج احدهما و هوى ابوه الآخر ايّهما احقّ ان ينكح ؟ قال : الذي هوى الجدّ لانّها و اباها للجدّ » « 3 » عبد الله بن الحسن در سند اين روايت هر چند توثيقى ندارد ، ولى كتاب على بن جعفر كتاب معروفى بوده كه عمركى و ديگران كه افراد صحيح الحديث بوده‌اند آن را روايت كرده‌اند . منتهى چون در طرق آنها وسائط بيشترى بوده و حميرى در قرب الاسناد وسائط كمتر را ترجيح مىداده ، لذا طريق عبد الله بن الحسن را كه نوهء على
هامش
( 1 ) همان ، ح 455 . ( 2 ) البته استدلال به اين روايت محل اشكال است و استاد مد ظلّه در جلسهء بعد اشكال آن را بيان كرده‌اند . ( 3 ) همان ، ح 457 .