10 / 2 / 1381 سهشنبه درس شمارهء ( 428 ) كتاب النكاح / سال چهارم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
خلاصهء درس قبل و اين جلسه :
در جلسات قبل روايات مربوط به استقلال بكر در امر تزويج را خوانديم و هيچيك را قابل استناد ندانستيم . و از بين رواياتى كه براى عدم استقلال ولى و اشتراط اذن باكره اقامه شده تنها يك روايت قابل استناد بود و آن صحيحهء منصور بن حازم بود . البته مقتضاى آن اين است كه پدر هم بايد از دختر اجازه بگيرد و اين با تشريك و اعتبار اذن هر دو ، كه مفيد و صاحب وسائل و حلبى قائلند سازگار است .
در اين جلسه و جلسه آينده رواياتى را مىخوانيم كه يا در مقابل صحيحهء منصور بن حازم ، استقلال ولى را اثبات مىكنند ، يا عدم استقلال بكر را اثبات مىكنند و يا دلالت بر ولايت ولى مىكنند .
قابل توجه است كه روايات استقلال ولى با روايات استقلال بكر منافات ندارد چون ممكن است هر دو مستقل باشند . همانطور كه أب و جد در مواردى كه ولايت دارند هر كدام مستقلاند . و مرحوم نراقى و بعضى ديگر هم به اين مطلب قائلند .
همچنين رواياتى كه بر عدم استقلال بكر و اشتراط اذن ولى دلالت دارند با تشريك منافات ندارند .
* * *
الف ) روايات استقلال ولى :
1 ) حميد بن زياد عن الحسين بن محمد بن سماعه عن جعفر بن سماعه عن ابان عن فضل بن عبد الملك عن ابى عبد الله عليه السلام قال : لا تستأمر الجارية التى بين ابويها اذا اراد ابوها ان يزوّجها هو انظر لها و امّا الثيّب فانّها تستأذن و ان كانت بين ابويها اذا اراد ان يزوّجها . « 1 »
هامش
( 1 ) جامع الاحاديث ( چاپ قديم ) ، ح 419 .