صالح ، هشام بن سالم ، على بن حكم ، از او روايت كردهاند و اصلًا رواياتش را منحصراً همين اجلّاء نقل كردهاند و بعضى از روايات مفصّل را هم از او نقل كردهاند .
اين روايت مىگويد : دختر قبل از نه سالگى اصلًا صلاحيت امر و استيمار ندارد و وقتى نه سال او تمام شد و صلاحيت امر پيدا كرد ، پدرش مىتواند او را بدون استيمار از وى تزويج كند .
4 ) محمد بن مسلم عن احدهما عليه السلام قال : اذا زوّج الرجل ابنة ابنه فهو جائز على ابنه و لابنه ايضاً ان يزوّجها . « 1 »
اين روايت صحيحه است و دلالتش هم اشكالى ندارد چون تزويج دختر توسط پدر يا جدّ متعارفش اين است كه دختر باكره باشد كه در خانهء آنها زندگى مىكند . اما ثيّب فرد غير ظاهر است كه بايد آن را از اطلاق روايت خارج دانست . روايت عبيد بن زراره « 2 » هم همين تعبير را دارد ولى در ذيلش يك تعبيرى دارد كه باعث مىشود آن را جزء روايات دسته سوم يعنى ولايت داشتن ولى حساب كنيم . در سندش هم قاسم بن سليمان است كه امارات حُسن يا اعتبار در او وجود دارد . از جمله اينكه در مورد نضر بن سويد كه كتاب او را روايت كرده ، تعبير شده : « ثقة صحيح الحديث » كه معلوم مىشود مقيّد بوده كه هر روايتى را نقل نكند . حمّاد بن عيسى و يونس بن عبد الرحمن هم از قاسم نقل حديث كردهاند .
5 ) ابن فضّال عن ابى بكير عن عبيد بن زرارة قال : قلت لأبى عبد الله عليه السلام . . . ( در ذيل اين روايت مىگويد : ) و يجوز عليها تزويج الأب و الجدّ . « 3 »
همانطور كه قبلًا گفتيم متعارف اين است كه أب و جدّ باكره را تزويج مىكنند .
ناگفته نماند اين همان روايتى است كه نراقى رحمه الله به آن استدلال كرده بود و ما به ايشان اشكال كرديم و اشكال هم وارد بود چون ايشان روايت را ناقص نقل كرده بود . اما در اينجا ما به اين ذيل روايت استدلال كرديم .
6 ) موثقهء فضل بن عبد الملك عن ابى عبد الله عليه السلام قال : انّ الجدّ اذا زوّج ابنة ابنه و كان ابوها حيّاً و كان الجدّ مرضياً جاز . « 4 » سند اين روايت همان است كه در روايت اول بود .
هامش
( 1 ) همان ، ح 449 ( در مستند نراقى اين روايت به اشتباه ، روايت سكونى تلقى شده است ) .
( 2 ) همان ، ح 452 .
( 3 ) همان ، ح 453 .
( 4 ) همان ، ح .