برداشت كردهاند كه ازدواج دختر به دست پدر وى مىباشد .
ولى اين استدلال ناتمام است ، زيرا سؤال سائل از جهت ديگرى است ، اين حديث ناظر به جهالت معقوده و اختلاف در تعيين آن مىباشد ، ناظر به جهات ديگر نيست مثلًا نمىتوان از آن استفاده كرد كه عربيت در صيغه نكاح معتبر نيست ، بلكه با فرض صحت عقد از جميع جهات ، سخن در اين است كه چگونه مىتوان معقوده را معين كرد ، در اينجا ممكن است ازدواج پدر با اذن دخترها بوده باشد ، چون قضيه خارجيه است و لازم نيست اين ويژگيهايى كه در جهت سؤال دخالت ندارد ذكر شود .
3 ) روايات تزويج امام جواد عليه السلام :
چهار روايت در جامع الاحاديث « 1 » در مورد ازدواج امام جواد عليه السلام با ام الفضل دختر مأمون وارد شده ، در هيچ يك اشاره نشده كه مأمون از دختر خود اجازه طلبيد ، پس اجازه دختر شرط نيست و پدر در ازدواج دختر استقلال دارد . ولى اين روايت قضيه خارجيه است و اطلاقى ندارد ، ممكن است امام عليه السلام علم داشته كه دختر مأمون به اين عقد رضايت دارد و تحميلى هم از اين ناحيه نيست ، احراز رضايت در اين گونه موارد كاملًا طبيعى است چنانچه در زمان كنونى نيز در بسيارى موارد چنين احرازى به راحتى امكان دارد .
بنابراين ، اين روايات هم دليل بر استقلال پدر نيست .
4 ) روايات اولويت جد از پدر در تزويج :
- سند صحيح عن هشام بن سالم و محمد بن حكيم عن ابى عبد الله عليه السلام قال : اذا زوج الاب و الجدّ كان التزويج للاول ، فان كان جميعاً فى حال واحدة فالجداولى « 2 »
هامش
( 1 ) جامع الأحاديث 20 : 171 / 36783 - 174 / 36786 ، باب 45 از ابواب التزويج ، ح 14 - 17 ، در وسائل 21 : 249 / 27010 ، باب 4 از ابواب المهور ، ح 11 ، يكى از اين روايات آمده است .
( 2 ) جامع الاحاديث 20 : 197 / 36859 ، باب 51 از ابواب التزويج ، ح 13 ، وسائل 20 : 289 / 25651 ، باب 11 از ابواب عقد النكاح ، ح 3 .