ثانياً : اگر بپذيريم كه مخاطب اولياء مىباشد ، اختصاص به پدر و جد ندارد ، بلكه كسانى همچون عمو و برادر بزرگتر را كه نوعى ولايت عرفى دارند شامل مىگردد ، در حالى كه بىترديد بنا بر روايات و فتاواى ، اصحاب اين گونه افراد ولايت ندارد .
ثالثاً : « ايامى » اختصاص به باكره ندارد ، بلكه ظاهراً مراد از ايامى در آيه فوق ، مطلق بىهمسر مذكر يا مؤنث مىباشد . از پارهاى از روايات ذيل آيه شريفه چنين معناى عامى برداشت مىشود « 1 » در حالى كه قطعاً پدر يا جد ولايت بر مذكر و نيز بر مؤنث ثيّب ندارد .
گفتنى است كه استاد - مد ظلّه - در آغاز بحث اين جلسه اشاره فرمودند كه « ايامى » گاه به معناى خصوص ثيّب آمده است ، اشاره كرديم كه اين معنا ظاهراً از « ايّم » به معناى بيوهزن گرفته شده است ، ظاهر عبارت تفسير قمى 2 : 101 در ذيل آيه چنين معنايى است ، « 2 » در تفسير تبيان 7 : 382 ( و مثل آن در فقه القرآن راوندى 2 : 75 ) هم به چنين تفسير اشاره كرده ، بنابراين تفسير ، اجنبى بودن آيه از محل بحث ما آشكار است .
از تمام اين بحثها گذشته ، اشكال اساسى در استدلال به اين آيه بر ولايت پدر بر تزويج دختر باكره وجود دارد كه در ادامهء كلام استاد - مد ظلّه - آمده است .
5 ) ادامه كلام استاد - مد ظله - در نقد استدلال به آيات بر ولايت و عدم ولايت پدر بر تزويج باكره
اما اشكال حلى كه هم در اين آيه و هم در آيات ديگرى كه معتقدان به استقلال دختر به آنها تمسك جستهاند وجود دارد اين است كه موضوع اين آيه ( و ساير آيات ) كه بدان تشويق شده ( يا احكامى بر آن بار شده ) نكاح شرعى است ، لذا
هامش
( 1 ) ر . ك : نور الثقلين ، ج 2 ، ص 595 به بعد .
( 2 ) فكانوا فى الجاهلية لا ينكحون الايامى ، فأمر الله المسلمين ان ينكحوا الايامى و قال على بن ابراهيم : الايّم الّتى ليس لها زوج » ، با ضميمه كردن صدر و ذيل عبارت به هم به نظر مىرسد كه مراد از ايامى ، بيوهزنان گرفته شده است .