حضرت مىفرمايند به ازدواج در آوردن پسران و دختران نابالغ توسط پدرانشان صحيح و نافذ است و آنها نمىتوانند پس از بلوغ آن ازدواج را رد كنند ، و مفهوم آن عدم صحت و عدم نفوذ تزويج فرزندان بالغ توسط آباء است كه به معناى عدم استقلال پدران مىباشد .
مناقشهء استاد - مد ظله - در اين استدلال
اولًا : روايات دعائم الاسلام سند ندارد و از اين جهت ضعيف السند است .
ثانياً : ممكن است مفهوم آن عدم صحت عقد در بعضى از موارد مثلًا فقط نسبت به فرزند پسر باشد اما ولايت او بر دختر همچنان باقى باشد به تعبير ديگر مفهوم ولايت داشتن پدر بر دختر و پسر نابالغ هر دو ممكن است عدم ولايت او مطلقا يا تنها عدم ولايت بر يكى از آن دو باشد زيرا به طور كلى در باب مفاهيم اگر قرائنى مانند اينكه متكلم در مقام بيان جميع حدود مسأله باشد وجود نداشت نمىتوان مفهوم قضيه را يك قضيهء سالبه على وجه الاطلاق دانست مثلًا مفهوم « ان جاءك زيد فاكرمه » الزاماً عدم وجوب اكرام در تمام صور عدم مجىء نيست زيرا ممكن است در بعضى از صور نيامدن ، اكرام او همچنان واجب باشد بنابراين چون محتمل است مفهوم اين روايت مطلق نبوده و داراى تفصيل باشد نمىتوان براى عدم استقلال پدر بر كبيرة به آن استناد كرد .
ثالثاً : اگر ما بپذيريم كه مفهوم قضيهاى كه مطلق است سلب آن حكم على الاطلاق مىباشد لكن در خصوص اين روايت كه ولايت پدر را بر دو دسته ( پسر و دختر نابالغ ) اثبات نموده نمىتوان مفهوم آن را سلب ولايت او بر هر دو دسته دانست و احتمال تفصيل در مفهوم چنين منطوقى واضحتر است بنابراين استدلال به اين روايت نيز براى عدم استقلال پدر بر دختر باكره تمام نيست .