8 / 2 / 1381 يكشنبه درس شمارهء ( 426 ) كتاب النكاح / سال چهارم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
خلاصهء درس اين جلسه :
در اين جلسه بررسى روايات دال بر استقلال باكره را پيگيرى مىكنيم ابتدا روايت ديگرى كه بر استقلال باكره دلالت مىكند را ذكر و در آن مناقشه مىكنيم سپس هفت روايت دال بر عدم استقلال ولى را نقل مىكنيم و با بررسى سند و دلالت آنها ، تنها صحيحهء منصور بن حازم را از نظر سند و دلالت تمام مىدانيم .
* * *
[ ادامهء بررسى روايات دال بر استقلال باكره ]
در جلسات گذشته 19 روايت براى استقلال باكرهء رشيده نقل كرديم كه به آنها استدلال شده و يا ممكن است استدلال شود ، سپس سند و دلالت 14 عدد از آنها را بررسى كرده و در تمامى آنها سنداً يا دلالةً خدشه كرديم . اكنون روايت ديگرى را كه ممكن است براى استقلال باكره به آن تمسك شود و ما پيشتر آن را نقل نكرده بوديم بررسى مىكنيم :
متن روايت : محمد بن الحسن الطوسى باسناده عن محمد بن على بن محبوب عن احمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة بن عمار الساباطى قال : سألت أبا الحسن عليه السلام عن امرأة تكون فى اهل بيت فتكره ان يعلم بها اهل بيتها أ يحلّ لها ان توكل رجلًا يريدان يتزوّجها ، تقول له : قد وكلتك فاشهد على تزويجى ؟ قال : لا قلت له : جعلت فداك و ان كانت ايّماً ؟ قال : و ان كانت ايّماً قلت فان وكلت غيره بتزويجها فيزوّجها منه ؟ قال : نعم . « 1 »
در سند عدهاى از فطحيون ثقات قرار دارند و روايت موثقه است .
راوى سؤال مىكند كه زنى مىخواهد با شخصى ازدواج كند و نمىخواهد خانوادهاش خبردار شوند آيا مىتواند مردى را وكيل كند كه خود را متولى طرفين
هامش
( 1 ) الوسائل ابواب عقد النكاح و اولياء العقد ، باب 10 ، ح 4 .