اما درباره سند اين حديث : محمد بن عمّار در سند اين حديث ناشناخته است ، لذا اين سند غير معتبر است ، ولى همين روايت به عين الفاظ در كافى و به نقل از آن در تهذيب با اين سند آمده است : على بن ابراهيم عن أبيه عن ابن ابى عمير عن عمار بن مروان عن ابى عبد الله عليه السلام
اين سند صحيح است ، عمار بن مروان در آن عمار بن مروان يشكرى است كه صريحاً توثيق شده است و ظاهراً بايد راوى اين روايت و روايت سماعة بن مهران يكى باشد . به احتمال زياد در سند نخست تحريف رخ داده است « 1 » ، پس سند روايت معتبر است .
7 ) روايت اسحاق بن عمّار :
و عنه عن احمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن محمد بن عبد الله بن زرارة عن محمد بن اسلم الطبرى ( محمد بن على بن محبوب ) عن اسحاق بن عمار عن ابى عبد الله عليه السلام قال :
قلت له رجل تزوج بجارية عاتق على ان لا تقتضها ثم اذنت له بعد ذلك قال : اذا اذنت له فلا بأس « 2 »
عاتق « 3 » يعنى در اول سنين قرار دارد و هنوز باكره است و نزد پدر و مادرش زندگى مىكند .
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) روايت محمد بن سنان از محمد بن عمار در جايى ديده نشده ، ولى محمد بن سنان از عمار بن مروان فراوان روايت كرده است كه در برخى از آنها عمار بن مروان از ابى عبد الله عليه السلام روايت مىكند و در برخى ديگر عمار بن مروان از سماعة بن مهران روايت كرده است ، اين دو دسته روايات هر دو بسيار است ( ر . ك : معجم الرجال 12 : 371 و 372 ) ، لذا به نظر مىرسد كه به جاى محمد بن عمار بايد عمار بن مروان در سند قرار گيرد . راوى روايت يا همان است ، و سماعه بن مهران در سند نخست به جهت تكرر روايت عمار بن مروان از وى سهواً افزوده شده و يا در سند كافى سماعه بن مهران افتاده است و در هر دو حال روايت صحيحه است و در اعتبار آن بحثى نيست ، و برخى مطالب در مورد فساد مذهب سماعه بن مهران نيز نادرست است .
( 2 ) وسائل 21 : 295 / 27118 ( همان باب ، ح 2 ) ، جامع الاحاديث 26 : 350 / 39182 ( همان باب ح 2 ) .
( 3 ) العاتق الجارية اول ما ادركت سمّيت بذلك لانها عتقت عن خدمة ابويها فلم يدركها زوج بعد .