در سند اين روايت شخصى به نام عباس واقع شده است . در اين طبقه سه نفرند كه عباس نام دارند ، ( عباس بن معروف ، عباس بن عامر ، عباس بن موسى الوراق ) و هر سه ثقه مىباشند ولى در اينجا به دليل راوى و مروى عنه ( محمد بن على بن محبوب و صفوان ) ظاهراً مراد عباس بن معروف است . در هر حال سند اين روايت صحيح است و اشكالى ندارد . مدلول روايت اين است كه هيچ كس حتى پدر حق ندارد بدون امر باكره او را به تزويج درآورد و اين به معناى نفى استقلال ولى است .
البته دلالتى بر اينكه فقط امر او دخيل است و شرط ديگرى همچون اذن پدر نيز به همراه امر او وجود ندارد نمىكند به عبارت ديگر حصر در اين گونه تعابير اضافى است و براى نفى استقلال ديگران به كار برده شده است نه انحصار ولايت در باكره .
مانند اينكه بگويند لا صلاة الا بطهور كه معناى آن انحصار شرائط نماز در طهارت و اينكه شرط ديگرى در آن دخيل نيست نمىباشد لذا اين روايت كه از نظر سند صحيح است با قول به تشريك اذن ولى همراه ولايت باكره كه شيخ مفيد به آن قائل است منافات ندارد ، گرچه دلالتش بر نفى استقلال ولى تمام است .
2 . موثقه فضل بن عبد الملك : محمد بن يعقوب الكلينى عن حميد بن زياد عن الحسن بن محمد عن جعفر بن سماعة عن ابان عن الفضل بن عبد الملك عن ابى عبد الله عليه السلام قال : ان الجد اذا زوّج ابنة ابنه و كان ابوها حيّاً و كان الجد مرضياً جاز قلنا : فان هوى ابو الجارية هوىً و هوى الجد هوىً و هما سواء فى العدل و الرضا قال : احب الىّ ان ترضى بقول الجدّ « 1 »
در سند بعضى از ثقات واقفه همچون حميد بن زياد واقع شدهاند و روايت موثقه است . به قسمت اخير روايت ممكن است استدلال شود كه مىفرمايند : اگر رضايت به تزويج جد دهد نزد من محبوبتر است چون معلوم مىشود ميزان ، رضايت خود
هامش
( 1 ) الوسائل ابواب عقد النكاح و اولياء العقد ، باب 11 ، ح 4 .