4 ) نقد استاد مد ظلّه :
اينكه در مسالك ، مولّى عليها را معطوف بر سفيه ، و در نتيجه ، عطف را عطف عام بر خاص دانستهاند ، ناشى از يك مسامحه است ، چون عطفى كه در اينجا واقع شده ، عطف خاصّ بر عامّ است ، نه عامّ بر خاص . زيرا درست است كه سفيه ، داخل مولّى عليها ، و يكى از كسانى است كه به خاطر نداشتن رشد ، تحت الولاية و از مصاديق مولّى عليها است ليكن معطوف و معطوف عليه در اينجا عبارت از مولّى عليها و سفيه نيست بلكه نقيض اين دو ، يعنى « لا المولّى عليها » بر « غير السفيه » عطف شده است . و چون نقيض اخص ، اعم و نقيض اعم ، اخصّ مىشود ، عطف اين دو ، عطف خاصّ بر عام است .
حيوان اعم از انسان است ولى لا حيوان اخصّ از لا انسان است . در اينجا نيز لا المولّى عليها اخصّ از غير السفيه مىباشد ، « 1 » عطف عام بر خاص نياز به توجيه دارد ولى عطف خاص به عام هيچ اشكالى ندارد زيرا ميزان حسن و قبح در جمع بين خاص و عام به صورت معطوف و معطوف عليه ، اين است كه با ذكر معطوف عليه ، از معطوف بىنياز شويم يا نه . مثلًا با اثبات اعلميت ، عالم بودن نيز ثابت مىشود پس قبيح است بگوييم : زيد اعلم و عالمٌ ( يا بل عالم ) ولى زيد عالمٌ و اعلم ( يا بل اعلم ) بىاشكال است . همچنين با نفى اعلميت ، عالم نبودن به اثبات نمىرسد ، پس مانعى ندارد بگوييم : زيد لا اعلم و لا عالمٌ . زيرا نفى اعلميت ، مغنى از نفى عالم بودن نيست ، ولى زيد لا عالمٌ و لا اعلم قبيح است .
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) در اينجا فرقى نيست كه « لا » بر سر المولى عليها را حرف نفى بگيريم . يا حرف تأكيدى كه براى تصريح بر اينكه سلب المجموع مراد نيست ، بلكه سلب الجميع اراده شده است ، چون در صورت دوم هم عطف « المولى عليها » پس از تحقّق نسبت نفى ( كه از كلمه « غير » استفاده مىشود ) صورت گرفته است و عطف عبارت شبيه عطف جمله به جمله ، و عطف جمله منفى بر جمله منفى است در اينجا بايد مفاد منفى ( مولى عليها نبودن و سفيهه نبودن ) را در نظر گرفت نه مفاد مثبت معطوف و معطوف عليه ( مولى عليها بودن و سفيهه بودن ) لذا در هر حال از نوع عطف خاص به عام است نه عطف عام به خاص .