استحقاق نفقه از زوج و مهر المسمى از او را اثبات مىكند . بلكه بايد استحقاق مهر از مدعى را نيز به آن اضافه كرد زيرا زن خود را با رد يمين به مدعى ( كه به منزلهء اقرار يا بينه است ) طلبكار مهريه دانسته و مدعى هم با حلف ، بر آن اقرار كرده است البته چون او را به مدعى تسليم نمىكنند نفقه را مستحق نيست ولى مهر را بايد به او بپردازد .
متن عروه : هذا كله اذا كانت منكرة لدعوى المدعى و اما اذا صدقته و اقرت بزوجيته فلا يسمع بالنسبة الى حق الزوج و لكنها مأخوذة باقرارها فلا تستحق النفقة على الزوج و لا المهر المسمى بل و لا مهر المثل اذا دخل بها لانها بغية بمقتضى اقرارها الا ان تظهر عذراً فى ذلك و ترد على المدعى بعد موت الزوج او طلاقه الى غير ذلك .
اگر زن نسبت به ادعاى مدعى منكر نبود و او را تصديق و به آن اقرار كرد ، البته اقرار او نسبت به حق زوج نافذ نيست اما او را نسبت به امورى كه بر عليه خود اوست اخذ مىكنند و لذا نه از زوج نفقهاى مستحق است و نه طلبكار مهر المسمى است و نه چون اقرار به غير خليه بودن كرده و به مقتضاى آن تمكين به زوج را زنا قلمداد نموده ، مستحق مهر المثل است . مگر اينكه عذرى بياورد كه دخول به او وطى به شبهه شود و در هر صورت پس از جدا شدن از زوج - به مدت يا طلاق يا فسخ و انفساخ و غيره - بنا به اقرارش زوجهء آن مدعى است و بر همين اساس احكام ديگر مانند اقامهء حد و حرمت ابد و امثال ذلك نيز مترتب مىشود . « * و السلام * »
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3669
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٣٦٦٩