بدين ترتيب ، با اجراى اين اصل ، ثابت مىشود كه اين فرد خاص متعين ، زوجه آن مرد بوده ، و التزام آنان التزامى صحيح و شرعى است .
ب ) ادامه بحث پيرامون صحيحه ابى عبيده حذّاء :
1 ) بررسى كلام مرحوم سيد دربارهء اعراض مشهور از روايت :
در جلسه پيش عرض كرديم كه تا زمان محقق كركى تنها كسى كه روايت را كنار گذاشته و به مفاد آن فتوا نداده ، مرحوم ابن ادريس است . ولى آن طور كه صاحب حدائق از ابن فهد احسايى نقل مىكند « 1 » شيخ او ابن متوجّ بحرانى نيز - كه معاصر شهيد اوّل و از شاگردان فخر المحققين است - با ابن ادريس موافقت كرده است .
بنابراين در طول شش قرن يعنى از اوائل قرن چهارم ، زمان كلينى ( متوفاى 328 ) تا اوائل قرن دهم ، زمان محقق كركى ( متوفاى 937 ) تنها دو نفر با مفاد روايت مخالفت كردهاند كه يكى قبل از محقق اول ( متوفاى 676 ) و ديگرى بعد از او بوده است : 1 - ابن ادريس در نيمه دوم قرن ششم ، 2 - ابن متوجّ بحرانى در نيمه دوم قرن هشتم .
غير از اين دو نفر كسى مخالفت نكرده ، بلكه يا ظاهر روايت را پذيرفتهاند و يا آن را حمل كرده و بر اساس آن فتوا دادهاند . بنابراين وجهى براى كلام مرحوم سيد در مورد نسبت اعراض به مشهور باقى نمىماند .
در ميان متأخرين نيز تا زمان صاحب جواهر ، غير از محقق كركى « 2 » ، تنها شهيد ثانى در شرح لمعه - كه آن را چند سال قبل از مسالك نوشته - ترجيحاً روايت را كنار گذاشته است ولى در مسالك گرچه نخست به كلام ابن ادريس متمايل شده ، ليكن نهايتاً كنار گذاشتن روايت صحيح السند را مشكل مىداند ، و در حاشيه كوتاهش بر
هامش
( 1 ) حدائق - ج 23 ، ص 179 .
( 2 ) محقق كركى دربارهء كنار گذاشتن روايت مىفرمايند : « لا يخلو عن قوة » و شهيد ثانى در شرح لمعه در مورد ردّ روايت مىفرمايند : « و هو الاولى » و در آخرين كتابش يعنى مسالك ابتداء ردّ روايت را « لعلّه اجود » مىشمرد و در پايان با عنايت به صحت سند روايت مىفرمايد : « و للتوقف فى ذلك مجال » .