كردهام و اين ملك من است ، آن را به تو فروختم ، يا در وكالت در نكاح بگويد : اگر اين زن من باشد او را طلاق دادم . « و لو قال بعتك بمائة ان شئت فهذا تعليق بما هو من قضاياه ، اذ لو لم يشأ لم يشتر » در اين مثال نيز بيع بر مشيّت معلّق شده كه لازمهء عقد است چون بدون مشيّت هيچ عقدى حاصل نمىشود . « و وجه المنع النظر الى صورة التعليق » احتمالًا منشأ اين تعبير كلمات عامّه باشد .
شيخ رحمه الله در باب وكالت نقل مىكند كه در موارد تعليق بر امر قطعى الحصول ، بين عامّه دو نظر هست : بعضى صورت تعليق را معيار قرار دادهاند و بر اساس آن حكم به بطلان كردهاند و بعضى هم واقع امر را معيار قرار دادهاند و چون تعليق صورى است و در واقع ، تعليقى در كار نيست حكم به صحت كردهاند . خود شهيد رحمه الله قول دوم ( صحت ) را مىپذيرد و احتمالًا با اين جمله به دليل قول اول يعنى دليل منع مانعين مثل شيخ و بعض عامه اشاره مىكند كه صورت تعليق را معيار دانستهاند .
بنابراين ، شهيد اول رحمه الله تعليق بر امر فعلى معلوم الحصول را صحيح مىدانند و اين مطلب از عبارتهاى ديگر قواعد نيز قابل استفاده است .
« * و السلام * »
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3270
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٣٢٧٠