تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3254

مساهمون:

ص٣٢٥٤
كافى نيست ، بلكه بايد علم به تحقق مقدّم هم ضميمه شود ، ما در مثال فوق نسبت به هيچ يك از دو شرط ( تحقق كلى در ضمن فرد طويل ، و تحقق كلى در ضمن فرد قصير ) ، علم به تحقّق آن نداريم ، قهراً اصولًا علم به تحقّق جزاء نداريم و نمىتوان گفت كه يكى از دو يقين ( يقين به بقاء و يقين به ارتفاع ) فى الجمله موجود است . خلاصه اين كه تعليق علم را نبايد با تعليق معلوم خلط كرد . حال در بحث انشاء تعليقى ، تعليق نفس انشاء و فرض محال است . ولى مفروض ما مىتواند امرى معلّق باشد و مىتوان ظرف مفروض را متأخر از ظرف فرض قرار داد ، به اين مثال توجه كنيد : ما اگر رجل شجاع را اسد فرض كنيم ، گاه زيد در حال حاضر صفت شجاعت را داراست بنابراين « اسديت زيد در همين الان » را ، فرض مىكنيم ، ولى گاه زيد اكنون فاقد اين شرط است ولى در آينده واجد آن مىگردد ، ما در اينجا « اسديت زيد در آينده » را فرض مىكنيم ، در هر دو صورت فرض ما فعلى است ولى در يكى اسديت بالفعل زيد مفروض است و در ديگرى اسديت آينده زيد . فرض همچون علم مىباشد ، در علم مىتواند متعلق علم يك قضيه تعليقيه باشد و علم مىتواند به شىء آينده تعلّق بگيرد ، مثلًا همه مسلمانان به معاد باور دارند كه امرى استقبالى است . به تعبير برخى از علماء « معلوم بالعرض » مىتواند امرى استقبالى باشد ، ما اكنون نمىخواهيم در مورد صحت و سقم اين تعبير بحث كنيم و درباره تعيين معلوم بالذات و معلوم بالعرض سخن بگوييم ، « 1 » به هر حال امكان تغاير ظرف معلوم ( يعنى شىء خارجى ) و ظرف علم بديهى است . در باب انشاء هم كه از مقوله فرض است ، هيچ مانعى ندارد كه انشاء و فرض فعلى باشد ولى ظرف منشأ و مفروض آينده باشد .
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) بحث از تعيين معلوم بالذات و معلوم بالعرض تا حدودى لفظى بوده و به كيفيت تفسير كلمه « علم » وابسته است ، اگر مراد از « علم » : حضور صورة الشىء عند النفس باشد ، متعلق واقعى اين وصف شىء خارجى است و صورت ذهنى اصلًا به اين وصف متّصف نمىشود . اگر مراد از علم ، نفس كيف نفسانى باشد ، اين كيف به صورت ذهنى تعلّق مىگيرد و تعلّق آن به خارج ، بالعرض است .