تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3253

مساهمون:

ص٣٢٥٣
طويل موجود شده باشد ، علم به بقاء كلى داريم ، و اگر در ضمن فرد قصير موجود شده باشد ، علم به ارتفاع كلى داريم ، در اينجا اين اشكال از قديم در ذهن ما بود كه ما چون مىدانيم كه يا كلى در ضمن فرد طويل موجود شده يا در ضمن فرد قصير ، قهراً اجمالًا مىدانيم كه يكى از دو جزاء ( علم به بقاء يا علم به ارتفاع ) فعلى است ، بنابراين موضوع استصحاب كه شك است محقّق نيست و نبايد استصحاب جارى باشد . در پاسخ اين سؤال مىگوييم در اينجا بين تعليق علم و تعليق معلوم خلط شده است ، در جمله « اگر كلى در ضمن فرد طويل موجود باشد ، من علم به بقاء كلى دارم » ، اگر ما علم را در ناحيه جزاء قرار دهيم يعنى علم را معلّق بگيريم ، اين جمله نادرست است ، زيرا ملازمه‌اى بين وجود واقعى كلى در ضمن فرد طويل با علم من به بقاء نيست ، بلكه ملازمه بين علم من به وجود كلى در ضمن فرد طويل با علم من به بقاء مىباشد ، بنابراين اگر بخواهيم با فرض اخذ علم در ناحيه جزاء ، جمله فوق را تصحيح كنيم بايد علم را در ناحيهء شرط هم اخذ كنيم ، درباره جمله دوّم هم بايد بگوييم : اگر من علم داشته باشم كه كلى در ضمن فرد قصير موجود است ، علم به ارتفاع كلى دارم ، در اينجا هر دو جمله صادق است ، ولى هيچ يك از دو شرط ( علم به تحقق كلى در ضمن فرد طويل و علم به تحقق كلى در ضمن فرد قصير ) متحقق نيست قهراً هيچ يك از دو جزاء فعلى نيست ، پس نمىتوان گفت كه اجمالًا مىدانيم كه يقين به بقاء يا يقين به ارتفاع وجود دارد . آرى ، دو جمله مورد بحث را مىتوان به گونهء ديگرى تفسير كرد كه نيازى به اخذ علم در شرط نباشد و آن در جايى است كه ما علم را در جزاء دو جمله قرار نمىدهيم بلكه چنين مىگوييم كه من علم دارم كه بر فرض تحقّق كلى در ضمن فرد طويل ، كلى باقى است ، و نيز علم دارم كه بر فرض تحقق كلى در ضمن فرد قصير ، كلى مرتفع است . در اينجا ما دو علم داريم كه متعلّق هر دو تعليقى است ، علم به قضيه تعليقيه تا با آن علم به تحقّق معلّق عليه ، همراه نباشد ، علم به قضيه فعليه را نتيجه نمىدهد ، در قياسهاى منطقى علم به قضيه شرطيه براى اثبات تحقق تالى
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3253 | السيد موسى الشبيري الزنجاني / مؤسسه پژوهشی رای‌ پرداز