تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3252

مساهمون:

ص٣٢٥٢

1 ) محال بودن تعليق انشاء :

انشاء از مقوله فرض است ، وقتى ما فرض مىكنيم كه رجل شجاع اسد است در اينجا در فرض ما هيچ گونه تعليقى راه ندارد ، نمىشود گفت كه من در صورتى فرض كرده‌ام و در صورتى فرض نكرده‌ام ، وقتى كسى ملكيت را انشاء مىكند ، نمىتوان گفت كه انشاء وى هنوز صورت نگرفته و به تحقق شرطى متوقف است ، انشاء همچون علم و تصور مىباشد ، وقتى شخصى به مطلب علم دارد و امرى را تصور مىكند نمىتوان گفت كه علم و تصور وى فعلى نيست و تقديرى است ، در يك صورت علم وى نيست و در صورت ديگر علم وى وجود دارد . آرى انسان مىتواند خبر دهد كه اگر زيد آمد من انشاء خواهم كرد ، ولى سخن ما در جمله انشايى است كه با نفس تكلّم ، انشاء تحقّق پيدا مىكند .

2 ) امكان تعليق منشأ :

تعليق منشأ كه در امكان آن نزاع است ، به نظر ما ممكن است و هيچ اشكال عقلى ندارد به عنوان مقدمه به مفاد قضاياى شرطيه توجّه شود ، وقتى گفته مىشود : ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود ، وقتى انسان علم به مفاد اين جمله پيدا مىكند ، علم ما فعلى است و تعليق ندارد ولى معلوم ما معلّق است ، يعنى ما به وجود نهار بر فرض طلوع شمس علم داريم « 1 » نه به وجود بالفعل نهار .

اشكالى در باب استصحاب كلى قسم ثانى و پاسخ آن

در باب استصحاب كلى قسم ثانى ، تعبيرى در كلمات قوم وجود دارد كه على تقديرٍ ، علم به بقاء داريم و على تقديرٍ ، علم به ارتفاع ، يعنى اگر كلى در ضمن فرد
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) در قضاياى شرطيه اختلافى به مناطقه و ادباء نسبت داده‌اند كه آيا مفاد قضيه ، حكم به ملازمه بين شرط و جزاء است يا حكم به جزاء بر فرض تحقّق شرط ؟ اين اختلاف ( صرف نظر از صحت نسبت ) ربطى به كلام استاد - مد ظلّه - ندارد ، زيرا به هر حال در مورد قضاياى شرطيه ما اگر جزاء را بر فرض شرط تصور كنيم ، مىبينيم كه بدان يقين داريم ، مفاد قضاياى لفظى هر چه مىخواهد باشد ، بارى علم به ملازمه يا علم به جزاء بر فرض شرط ، با علم به جزاء فعلى تفاوت دارد و استاد در بحث بر اين نكته تكيه دارد .