تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3233

مساهمون:

ص٣٢٣٣
تحريك لسان نيز موضوعيت داشته « 1 » و لو اينكه صدايى نيز از دهان او شنيده نشود . پس حاصل اين است كه در ما نحن فيه دليل بر اعتبار تحريك لسان نداريم . و اين مطلب هم كه اخرس متعارفاً همراه با اشاره زبانش را نيز تكان مىدهد . چنانچه در روايات طلاق ديديم خلاف آن ذكر شده است .

ج ) تقدم كتابت بر اشاره :

در پايان اين بحث تذكر اين نكته نيز لازم است كه آنچه از روايات باب طلاق كه عمده دليل براى كفايت اشاره در اخرس بود استفاده مىشود اين است كه در جائى كه اخرس قادر به كتابت باشد و بتواند مقصودش را با نوشتن تفهيم نمايد ، كتابت مقدم بر اشاره او است . در روايت بزنطى كه به قسمتى از آن هم اشاره نموديم چنين آمده است : « انه سأل ابا الحسن الرضا عليه السلام عن الرجل تكون عنده المرأة يصمت و لا يتكلم قال : أخرس هو ؟ قلت : نعم ، و يعلم منه بغض لأمرته و كراهة لها ، أ يجوز ان يطلّق عنه وليّه ؟ قال : لا و لكن يكتب و يشهد على ذلك قلت : فانه لا يكتب و لا يسمع كيف يطلّقها ؟ قال : بالّذى يعرف به من افعاله مثل ما ذكرت من كراهته و بغضه لها » در اين روايت صريحاً كتابت مقدّم بر اشاره ذكر شده است و لذا در باب نكاح نيز بايد قائل شويم كه تا مادامىكه اخرس قادر به كتابت است . نوبت به اشارهء او نمىرسد . و الله العالم . « * و السلام * »
هامش
( 1 ) استاد مد ظلّه به طور اجمال اشاره نموده‌اند كه شواهدى بر اين مطلب هست .