طلاق و نه در باب نكاح چنين شرطى را ذكر ننمودهاند . بله در « تلبيه » حج و قرائت نماز در روايت هست كه اخرس زبانش را تكان بدهد ولى در ما نحن فيه دليلى بر لزوم تحريك لسان وجود ندارد . امّا اين كه ايشان مىفرمايند كه اخرس متعارفاً مقاصدش را با حركت دادن زبان و اشاره به انگشتانش انجام مىدهد ، قابل مناقشه است ، چون شخص لال براى بيان مقاصدش از راههاى مختلف استفاده مىكند ، گاهى با كتابت و گاهى با حركت چشم يا سر يا دست ، مقصودش را ابراز مىكند و چنين نيست كه متعارفاً بيان مقاصدش با حركت زبان همراه باشد . حتى توليد صدا نيز لازم نيست . بعلاوه چنانچه در روايات باب طلاق ، كه عمده دليل بر كفايت اشاره بود آمده است ، هر وسيلهاى كه اخرس بتواند با آن افهام مقاصدش را بنمايد ، كفايت مىكند مثلًا در روايت سكونى آمده است : « طلاق الاخرس ، أن يأخذ مقنعتها و يضعها على رأسها و يعتزلها » « 1 » كه نحوهء طلاق دادن اخرس به اين است كه مقنعهء زن را به سرش مىاندازد و او را مىكِشد : [ و در روايت ديگر اين است كه اگر بخواهد نكاح كند مقنعه را از سرش بر مىدارد ] و يا در روايت بزنطى كه امام عليه السلام پس از آنكه براى طلاق اخرس ابتداء امر به كتابت مىكنند ، مىفرمايند : اگر كتابت هم نمىداند « بالذى يعرف به من افعاله مثل ما ذكرت من كراهته و بغضه لها » « 2 » .
در اين روايات ، چنانچه ملاحظه مىشود ، حرفى از تحريك لسان و امثال آن نيست و تنها هر فعلى كه موجب تفهيم مقصود او شود نظير همان افعالى كه به واسطه آن بغض و كراهتش نسبت به زن معلوم مىشود ، مثل اينكه صورت خود را ناراحت نشان دهد كافى دانسته شده است و همانطورى كه گفتيم فقط در مورد قرائت نماز و تلبيه ، تحريك لسان نيز علاوه بر اشاره فرمودهاند كه در آن موارد نيز ( خصوصاً در مورد قرائت نماز ) شايد تنها مسأله افهام مقصود ملاك نباشد بلكه
هامش
( 1 ) الوسائل ، كتاب الطلاق ، ابواب مقدماته و مشروطه ، ب 19 ، ج 3 .
( 2 ) الوسائل ، كتاب الطلاق ، ابواب مقدماته و مشروطه ، ب 19 ، ج 1 .